روز واقعه

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

...

مرد ميانه سال: سراغ مي گيرد از حسينِ علي بهترين خلق و كسي نمي داند. مردي كوفي است كه به شتاب آمده؛ واحه به واحه و رباط به رباط؛ كم نيست سه روز در راه!

 

حالا سوار دوباره سوار است و نا آرام دور سكو مي گردد و به آن ها كه به سويش مي دوند چيزها مي گويد كه ما نمي شنويم؛ به جاي آن صداي مرد ميان سال كه نزديك تر است به عبدالله و همراهان، به گوش مي رسد-

 

مرد ميانه سال: گويند كوفيان مسلمِ عقيل فرسته ي حسينِ علي را سر بريده اند،  وسر بريده را را بر سر نيزه كرده اند و بر در دارالحكومه نهاده‌اند.

عبدالله: خون؟ در اين عيد محرّم؟

 

...

عبدالله: آيا مسلم از كافران يا حراميان يا منكران بود؟

دهنه‌دار: نه، او از مومنان بود؛ از بهترين ايشان. امين  و پيك پيشواي ما حسينِ علي.

عبدالله: مردي با اين مراتب؟

دهنه‌دار:[سرگشته] آري، من هم نمي دانم. كوفيان لابه ها كردند تا وارث حق برود كوفه را خانه‌ي ايمان كند؛ و مسلم پسر عم او طلايه دار و خبر بر بود. [به سوي او بر مي گردد] تو حسينِ علي را چه مي داني؟

عبدالله: او پيشواي راحله است و همينم بس!

دهنه‌دار: آه آري، هنوزم اين سخن در گوش است كه فرمود ما براي برداشتن بند آمديم نه بند نهادن. سرداري از فاتحان ايران بر جمل مي خنديد؛ و حسين علي او را به فرياد گفت بر تو بايد گريست كه جاي جنگ با ستم، به جاي ستمگر نشسته‌اي!

عبدالله:[گم در انديشه] از او بسيار مي گويند؛ و آن ها كه مي گويند چرا خود چون او نيستند؟

 

 

از او بسيار مي گويند؛ و آن ها كه مي گويند چرا خود چون او نيستند؟

 

 

 

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفي

سلام وقتتون به خير انشالله که خوب باشيد بنده حقير رو هم دعا بفرماييد توی نماز شبتون دعا يادتون نره در حق من حقير موفق باشيد

رحیم

ما که هنوز زنده ایم. از دیگران خبری نیست. شاید سرشان شلوغ شده باشد. ما مشغول و مشمولیم ولی الکی شلوغش نمی کنیم. بعضی ها الکی شلوغش کردند و هنوز هم قبول نمی کنند. از دست و زبان ما که برنیامد دیگران را نمی دانم. مادرم به من می گفت تا تشنه نشده باشی آب نطلبیده مراد نیست. هر قدر هم که مفت گیرت بیاید قدرش را نخواهی دانست. باد آورده را اگر بخت یارت باشد و طوفان نبرد حکما باد می بردش. وقتی که او را فقط به خاطر خودش خواستی آن وقت موقع اش است. تو صبر کن من خودم وقتش را بهت می گویم. یا علیش!

محمد حسن

اگــر پهلوی مــــادر را دریدنــــد...دلیلش چیست؟ چون در را شکستند..........اگر فرق علی در خون کشیدند...دلیلش چیست؟ چون در را شکستند..........اگر دست ابوفاضـــل بریدنــــــد...دلیلش چیست؟ چون در را شکستند..........اگر با خنجــر کین سر بریدنــــد...دلیلش چیست؟ چون در را شکستند..........اگر نقاشـــی موهن کشیدنـــد...دلیلش چیست؟ چون در را شکستند..........بیــا آقــا همه چشم انتظارنـــد بیــــا این بــار گنبــــــد را شکستنــــد التماس دعا

غلامرضا همدانی

سلام داش رحيم . چطوری ؟ يه جک دسته اول دارم برات زنگ می زنم . اين بنده خدا رو هم ولش کنيد . عاشقه !!! تو که کامپيوتر دم دستت نيست . لابد باز رفتی خونه پدرخانم محترم و بجای اينکه بذاری حاجی کارش رو بکنه نشستی و چت و مت و ... ! ها ؟ ايول . آره اين بنده خدا رو هم ولش کن . عاشقه !!! تو بيا دست اين داداش بيچاره ات رو بگير که عذب و معذب داره از بين ميره . باور کن دارم تلف می شم ! به داد اين برادرت برس ! ياعليش ! ( راستی حاجی جان شرمنده که اينجا شد محل چت خانوادگی ! نمی دونم چرا حرمت ها شکسته نمی شود ! ولی خوب مسلما همينه که هست!! )

shamim

سلام از وقتي اون خونه ابي نفتی نيست همش ادرس اينجا گم ميشود ...این چند روز این ایه همین طور برایم تکرار میشود:ومکروا و مکرالله و الله خيرالماکرين ...موفق باشيد همين طور بانوی عزيزصدرالسادات....اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم يا حسين اللهم عجل لولکی الفرج بفداي مولاي غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

مجید

صاحبخونه سلام .خسته نباشید. آقا رحیم ما احوالتون را از داداشت گرفتیم. یک ذره از مشغولیتات کم کن یه سری هم به ما بزن

مجید عزیزی

سلام حاجی. بابا کجایی. هر چه زنگ میزنم برنمیداری. اس ام اس جواب نمیدهی. قهری؟ اینجا هم که نیستی و محرم هم تمام شد و تو به روز نمیکنی. ببینم اصلا زنده ای؟ چه شده؟ نگران شده ام.... یا علی

حامد کاربیست

روز قیامت می خوای جواب بیننده هاتو چی بدی؟؟***البته اتگه جمع ببندم افعالمو خیلی بهتره چون 4 نفرید لبته با اون آقا یا خانم امضا محفوظ می شید 5 نفر تازه با سید مرتضی می شید 6 نفر ****اوه اوه یه نفر دیگه هم یادم اومد....یک آقایی بود فکر کنم اسمش حاج حسین بود موقع سفر بمتون به روز می کرد.7 تا شدید (تا نه نفر) هفتم مقدسه .یعنی که یعنی **هفت نفره نمی خواید یه وبلاگو بروز کنید***یا می خواید اثبات کنید که در هیچ چارچوبی نمی گنجید؟؟

غلامرضا همدانی

جناب عزیزی : این بنده خدا هیچ کارش نشده فقط قراره زن بگیره حالش رو بگیره ! جناب کاربیست : بنی آدم اعضای یکدیگرند . این هم نفر هم همین طور . وقتی این نفر اصلی قراره زن بگیره که حالش رو بگیره ، بقیه هم انگار که دارن زن میگیرن که حالشون رو بگیرن در نتیجه همه بی حال می شن بنابراین این وبلاگ به روز نمیشه !!!! آقای سید صالح نوری خیلی چاکریم به مولا !

مجید عزیزی

سلام. بی معرفت شده ای برادر. جواب زنگ ها و اس ام اس ها و کامنت ها را که نمیدهی. ما را کلا به درک گرفته ای. لابد خب اینها دوستی های مجازی است و وفا مفا نمی گنجد درش. باشد دستت درست. ما که هر شب می اییم و این صفحه سنگید را باز می کنیم و حالمان گرفته می شود دوباره و میرویم و شما هم خوش باش. خدا قبول کند. چمی دانم حتما رسمش اینطوری است. حتما خیلی گرفتاری. دعایت می کنم. یا علی