انا لله و انا الیه راجعون

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود

اگر دفتر خاطرات طراوت

پر از ردپای دقایق نبود

 

اگر ذهن آیینه خالی نبود

اگر عادت عابران بی خیالی نبود

 

اگر گوش سنگین این کوچه ها

فقط یک نفس می توانست

طنین عبوری نسیمانه را

به خاطر سپارد

اگر آسمان می توانست، یکریز

شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد

 

اگر رد پای نگاه تو را

باد و باران

از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد

 

اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد

اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را

برای کسی باز می کرد

و می شد به رسم امانت

گلی را به دست زمین بسپریم

و از آسمان پس بگیریم

اگر خاک کافر نبود

و روی حقیقت نمی ریخت

اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد

اگر کوه ها کر نبودند

اگر آب ها تر نبودند

اگر باد می ایستاد

اگر حرف های دلم بی اگر بود

اگر فرصت چشم من بیشتر بود

اگر می توانستم از خاک

یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم

ای دور

از دور

یک بار دیگر ببینم!

 

 

*************

****************

*************

 

 

 

معراجيان از شط خون معراج کردند

با داغ خود صبر مرا تاراج کردند

 

 

 

ياران من رفتند و من در خواب ماندم

در خواب سنگين با دلي بي تاب ماندم

 

 

 

 

ياران من در کار خود هشيار بودند

هرچند مست از باده ي ايثار بودند

 

 

 

ياران من جان بر سر باور نهادند

بر خط ايمان دست و پا و سر نهادند

 

 

 

ياران من رفتند و من مهجور ماندم

من با جهاني آرزو در گور ماندم

 

 

*************

****************

*************

 

 

 

سلمان رفتنی بود؛ این را باید از روز اول می دانستیم.

بعد از علیرضا مدام با خودم تکرار می کنم که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

چه زود گذشت، از 23 شهریور 81 تا شهریور 83 ...

هر کاری عمری دارد، این را اول بار کاظم، شب اولین هفته ی شهدای من برایم گفت، و گفت که عمر این کار من هم به پایان رسیده است.

حالا کاظم کجاست؟ لابد گوشه ی خانه افتاده است و خس خس نفس های آخرش را شماره می کند.

وای که ما چقدر غافلیم.

سلمان رفتنی بود؛ هر چند این را از روز اول می دانستیم اما به قول حاجی: بد عادتی مان کرده بود.

 

سرگذشت سلمان سرگذشت بزرگ شدن یک نسل است. نسلی که هر چند ریشه در نور داشت اما در میان تب و تاب زمانه گم شد، ولی همت کرد و هویت گمشده اش را بازیافت.

اما قصه من و سلمان، قصه ی برادرانه ای است که آغازی ندارد و پایانی هم به گمانم نخواهد داشت.

مرتضی و ما و قبل از آن مهرآب و بعدتر هر چه هست و خواهد بود، گوشه ای از کارستان سلمان است که در دل ما آتشی انداخت که خرمن همه عمر بسوخت.

امروز روزی است که او ما را ترک می کند. شاید بتوان از این به بعد سراغی از او در راز نهفته ی احمد امین گرفت. ولی ما برای همیشه نشانی او، نشانی شهیدان، نشانی معراجیان را همراه خود نگاه خواهیم داشت. نشانی ای که همواره ما را به یاد او خواهد انداخت: طلایه داری که به منزل رسید.

 

مدام با خودم نجوا می کنم که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. ای دل تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟

 

الفاتحه

یاعلیش

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل شكسته

باسلام ....ميلاد زيباترين گل باغ هستی،گل نرگس آل علی(ع)،يوسف زهرای نبي(ص)،آخرين منجی،اباصالح المهدی(عج)،بر شما مبارکباد.....اميد اينکه اين جمعه ،جمعه موعود باشد .... برای سلامتی و تعجيل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.....التماس دعا....*اَللّهُمَ الرْزُقْنا توفيقَ الشَهادَة*

دل شكسته

چی شده؟.... با خوندن کامنتها شوکه شدم آخه از مطلبتون زياد چيزی دستگيرم نشد بااينکه حدسهايی زدم ولی باور نکردم....خوشا به سعادتش...

تنهاترین

التماس دعا... التماس دعا... التماس دعا... التماس دعا... التماس دعا... التماس دعا...

آقا طييب.

سلام.عيدت مبارک مرد.عيدت مبارک.يا عشق

...

سلام. نوبت به نوبت می روند . آری . تک تک. گاهی خس خس سينه ی کاظم از زندگی می اندازدش. هنوز هم صدايش می گيرد. هنوز هم روزهایی را از شهر بیرون می رود بخاطر حالش. ولی هنوز هم مهربان است...

DARVISHMOSTAFAA

للحق ... متي ترانا و نراك ؟ دور نيست انگار ! اين را ، بي قراري آدمهايي كه هر روز از كنارم مي گذرند ... و التهابي كه در نگاهشان مي خوانم ... و انتظاري كه در دعاهايشان موج مي زند ، گواهي مي دهد . امسال، منتظر تر از هر سال ، با جمعي از مشتاقان ديدارش ، در حريم حرم امن ( علي بن موسي الرضا ) ، دست به دعا بر خواهيم داشت و ( الهي عظم البلاء ... ) را زمزمه خواهيم كرد . هر جا هستي ، همراهمان شو ! يا علي ... وعده ما : دوشنبه ، سيزدهم مهر ماه ، هنگام اذان مغرب ( اليس الصبح بقريب ؟‌)

taha

سلام ... آدم به نامرديه شما دوتا نديدم ... مريضيد ته دل مردم رو خالی می کنيد ... اگه اين کامنت مزاحمه پاکش کن خيالی نيست !

سیدصالح

اولا که دلی که تهش خلی بشه حکما خیلی شبیه دلیه که بلرزه. این رو باید درویش مصطفا می گفت. دویما که برای پاک کردن یا نکردن نیازی به رخصت شوما نیست. صابخونه اجازه شو داده. سیما که بالاخره یه چیزی باعث شد زبون خیلی ها وا بشه. پس وقتی زنده بود چرا چیزی نمی گفتین؟ یاعلیش

درويش مصطفي

شب شعر مقاومت ملت فلسطين روز چهارشنبه پانزدهم مهرماه ساعت پنج بعدازظهر در تالار انديشه حوزه هنري - خيابان حافظ - برگزار مي شود . دوستان علاقمند به نشست هاي ادبي مي توانند در اين محفل گرم و صميمي شركت كنند . يا علي