انفجار اطلاعات

...دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهدکرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای ایندهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی داردو بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطرابمی اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیحدارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیراموناو وجود دارد. اما اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتارسیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نهقبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه بازمی دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا بازاست و...خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشاندر آخور خودشان باشد.
در آغاز دهه هشتاد میلادی واقعه بسیار شگفت آوری در کرهزمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطهای از کره زمین که یکی از غلامان خانه زاد کاخ سفید حکومت می کرد، ناگهان میلیون هانفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط بهحفظ حیات، سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرجآن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته خویش دارد: چاقو دسته اشرا نمی برد. مردم چه می خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می خواستند که هرگز باعقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی آمد: حکومت اسلامی. نمونه ای هم که برای اینحکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می گشت. مردم ایران این « پیام » را ازکدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمیتوانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت های اجتماعی را چه می نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر... مهم این است که این واقعه نشان دادحصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند.
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره هامرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند...این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کسنمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که برسر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماًدریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. اینهمان دهکده ای است که در آن « ترمیناتور دو » به سی سال قبل باز می گردد و خودش رااز بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من » و « ژوکر » با هم مبارزهمی کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسیمی دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک بهدنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی « مسیح از ورای ادرار » ماهها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که درآن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد... اما عجیب اینجاست که باز هم اینهمان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکدهجهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای « لاس وِگاس » تابیده است و هم برحسینیه « دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سيد مرتضي آويني

قسمتهايی ازمقاله انفجار اطلاعات

کتاب رستاخيز جان

 *   *   *

هر بار مي خواهم شرحي بر نوشته هاي سيد مرتضي بنويسم- چه در اينجا و چه براي خودم- در مي مانم که چگونه بايد مفصل را مجمل شرح داد. من خيلي خيلي کوچکتر از سيد هستم و خب طبيعي است که ...

دعاکنيد که بتوانم هر چند کم و ناقص اما بنويسم. از او و از رابطه اش با ما و تاثيري که در اذهان انديشمندان عصر ما گذاشت. دعا کنيد . دعا...

 *   *   *

تا يادم نرفته از داداش سلمان خوبم برای کمک در طراحی و تغييرات احتمالی در اين صفحه  و زحمتی که متحمل شد يه عالمه تشکر می کنم.

 

ياعليش

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
رضا

۱۷مرداد روز خبرنگار است! شهادت مظومانه صارمی و همکارانش سبب شد این روز به نام خبرنگاران نا مگذاری شود. روز خبرنگار و خبررسانی با شهادت گره خورده است و شهیدان با خبر ترین انسان ها هستند. خبرنگار شاهد است شاهدی که رویداد های جهان را بدون در نظر گرفتن مصالح قدرتمندان برای انسان های آزاد روایت می کند.

طه!

سلام سيد....متن را هنوز نخوانده ام....فقط بگويم خدا چه کارت نکند.....مردم از اين آهنگ....تمام امروز داشتم همين چند ثانيه ر گوش می کردم

سلمان

بابا مگه من چی کار کردم که بايد ضايعم کنی! لا اقل مشکلات صفحه رو رفع می کردی بعد می گفتی من هم سهم دارم. حالا همه فکر می کنن اين سوتی ها کار منه! می شنوم . خودت می دونی ياد چی ميفتم. ياد اون شب که . . . ياد اون روزا که ژارچه سيه می زديم. ياد . . .

سلمان

سلام. سيد صالح جان! پس فردا سالگرد رفتن داداش عليرضاست. خيلی منتظر شدم اما هيچ کس کاری نمی کنه. همين جا می خوام همه رو تهديد کنم! به خدای عليرضا قسم اگه باز هم ساکت بمونن و بمونيم، من يه کاری می کنم که همه مون پشيمون بشيم. خودت می دونی که من قات بزنم کسی نمی تونه جلومو بگيره جز خودت! پس به تو ميگم که يه کاری بکنی. به ساعت اين آقايی که فرض می کنم کنارم نشسته دو روز مونده به اتفاق اول!

سيد صالح

داداش سلمان! خدا صبرت بده. کاری خواهيم کرد اگر صالح باشيم. ياعليش

ثاقب

سلام... همانطور كه مي‌دونين من قراردادي هستم و وقت زيادي ندارم... راستي يه نفر به من گفت (يعني برام نوشت) فكر نون بكن مهر‌آب آبه... يا حق

ثاقب

راستي الان بعضي از رفقا كنار ديوار ... توي حرم... خوش به حالشون... خوش به سعادتشون

علیرضا

خیلی زیبا بود........تا حالا نخونده بودم...........ممنون از اینکه اینا رو اینجا می نویسی......موفق باشی