یک حزب اللهی مرا کشت

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

دایره المعارف عملیات های استشهادی 

 

 

 

جناب نخست وزیر!

با کمال تأسف خبر کشته شدنم را قبل از پایان جنگ لبنان به اطلاع شما می رسانم. یک حزب اللهی با دقت فوق العاده، موشکی از نوع «تاو» را به طرف محلی که در آن نشسته بودم شلیک کرد و به این ترتیب روح از بدنم مفارقت فرمود! حالا دارم همه چیز را می بینم. «خاخام» دعا می خواند و  همقطارانم به یاد من تیر هوایی شلیک می کنند. حتی فرمانده ام که همیشه با او درگیری داشتم از من به نیکی یاد می کند: «سربازی شجاع، محبوب و دوست داشتنی بود. ما یاد او را همیشه زنده نگه می داریم و ...»

چند دقیقه بعد مرا در نزدیکی قبر یکی از دوستانم که دیروز کشته شده، دفن کردند. راستی من چه قدر خوشبختم که حتی حالا که مرده ام باز هم همسایه ی خوبی نصیبم شد!

ولی آقای نخست وزیر!

یک چیز هنوز هم برایم سوال برانگیز است: چرا من باید می مردم؟ شما همیشه می گفتید: «ما قوی ترین ارتش جهان هستیم و هیچ وقت شکست نمی خوریم.»

ولی حالا همه می دانند که ما، خیلی وقت است در جنگ شکست خورده ایم. ارتش بزرگ اسراییل با آن همه تیپ های زرهی، اسکادران های هوایی و ناوچه های دریایی، در حال عقب نشینی است. آن هم با سرافکندگی و خجالت زدگی.

آقای نخست وزیر!

شما چطور چیزی را که سربازان عادی هم آن را می دانستند، نفهمیدید! جنگ ما در لبنان، نبرد «داود» و «جالوت» بود. لبنانی ها «داود» بودند و ما «جالوت». آنان مانند داود ما را شکست دادند؛ اما شما فقط می گفتید: «ما در زمان و مکان مناسب، به لبنان پاسخ خواهیم داد و انتقام خواهیم گرفت.»

آخر کدام انتقام؟ کدام پاسخ؟ دیگر از این حرف ها خنده ام می گیرد. دشمن، ما را تکه تکه کرد؛ ولی شما فقط به تأسیسات برق و پل ها حمله کردید. به شهرداری بیروت حمله کردید. یا باغ وحش بیروت را بمباران کردید. آخر این هم شد تلافی؟ افراد حزب الله مانند «ویت کنگ» ها، ما را خرد کردند. اگر یادتان باشد در ویتنام 56 هزار سرباز آمریکایی کشته شدند و آخرش هم شکست خورده، فرار کردند. ما هم همین بلا سرمان آمد. دلم می خواهد با صدای بلند فریاد بزنم و به شما و تمام نخست وزیران قبلی بگویم: اگر چند سال قبل، از جنوب لبنان عقب نشینی می کردید، حالا من و دوستانم که در جنگ کشته شدیم، یا در دانشگاه مشغول تحصیل بودیم، یا از جوانیمان لذت می بردیم... اما افسوس که کار از کار گذشته؛ چرا که من دیگر مرده ام...

به نقل از روزنامه صهیونیستی معاریف . بهار 1379

 

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
taha

تو رو خدا صدايتان در بيايد ... من جواب بچه هايم را چی بدم ... ما که غيرتمون رو دود کرديم رفت ... تو رو خدا يک لوتی برود سر قبر امير کبير يک فاتحه خشک بخواند که از قوم عجم همو بود که تفاوت ريشه ذ ک ر ل ا س را می دانست ... ما که خانه مان با قرار بازداشت تعطيل است ... خانه آباد ها اگر گلويشان برای فرياد تازه است به روال هميشه می نی مال کوتاه دارم با موضوعی که خودت می دانی ... خرجش يک پيام شخصی است تا برايت پست برقی اش کنم ... يا علی !

پاسداران

بسم الله . نظر من هم يک چيزی شبيه نظر خاکسار آستان علی است. يا علی . رفتی بالاخره پيش حاجی جعفری يانه ؟ عجبا!

vahid_mesbah846

هوالحکيم ساکت اما بيقرارند چشمهايم دلبرم شاعر اما بی زبانند اين نگاهم دلبرم اشک ميريزد و ميسوزد غمين در عشق تو وادی آه و فغان است اين لبانم دلبرم بحر عشقت بوده است اين سينه های عاشقان مست و مجنون گشته اين عقلها هم دلبرم جام عقل عاقلان را پر ز مستی کرده ای سينه مجنون تو شد اين ديده ها خم دلبرم ناگهان ناگهان ديدم که من ديوانه گشتم دلبرم اسم تو ورد زبانم گشت هر دم دلبرم به کلبه منم بيا يا علی مدد

mahdi

سلام. سکوتم بخاطر کوچکی و قصور کلامم هست ولاغير. موفق باشی و هميشه زنده بنور حق. يا علی.

رحیم

سلام. من خوبم. یعنی بهترم. سر چوب باره سرخ می کنم. برایم هم مهم نیست که خوب باشی یا نه. ملالی نیست. واقعا ملالی نیست. حالم هم خوب است. می فهمی یعنی چی؟؟؟ یهنی خوب خوب است و اصلا هم بد نیست. خیلی هم خوب است. هیچ کجایم هم درد نمی کند. دیگه لازم نیست چیزی بگم. در امان حق. التماس ...

کلاشینکف

سلام سيد جان...خوبيد؟! با آرزوی توفيق خدمت به اسلام عزيز...! فعلا ياعلی!

پاسداران

اونوقت ببخشين اينجا چرا بروز نشد اين هفته ؟

پاسداران

عجبا ! چرا بروز نشد ؟

پاسداران

ای بابا ! داری مجبورم می کنی زنگ بزنم بپرسم ! نگران نکن ما را سيد جان .