|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
چاي، كالاي گرانبها و حساسي است. حمل و نقل چاي از كارخانههاي چاي خشك كني تا كارگاههاي بستهبندي آن، در هر نقطهاي كه باشد، در جعبههاي چوبي خاصي انجام ميشود. اين جعبهها كه تقريباً مكعب مربع هستند، با ابعاد تقريبي نيم متر، داراي يك پوشش كنفي خارجي (گوني) و يك لفاف آلومنيومي داخلي هستند. در كارگاههاي بستهبندي چاي، صندوقهاي چوبي را باز ميكنند و با مخلوط كردن انواع چايهاي خارجي و ايراني، تركيب مورد نظر را ميسازند. از ميان خيل مرزوقين خداوند، طايفهاي هستند مشهور به «صندوقخر». اينها صندوقهاي چوبي چاي را بعد از خالي كردن در كارخانههاي بستهبندي، در هم و كيلويي به مبلغ ناچيزي ميخرند به كارگاه خود ميبرند. از اين «صندوقخر» ها هستند كساني كه از همين صندوقپارهها هفت قلم ارتزاق ميكنند: گونيهاي دور جعبه را ميشكافند و جدا ميفروشند. لفاف آلومنيومي داخل جعبه را با احتياط بيرون ميآورند و ته ماندهي چاي لابلاي لفاف و جعبه را كه در كارخانهي بستهبندي به علت سرعت تخليهي صندوقها امكان خاليكردنشان نيست، جمع ميكنند. گاه از ثمرهي اين خوشهچيني در هر بار خريد جعبه، يكي دو گوني چاي خرده ريز دشت ميشود. پاكت آلومنيوم را دسته ميكنند و به قراضهخرها ميفروشند. تختهسهلايي هاي در و ديوار جعبه را از هم جدا ميكنند و به كار نجاري ميسپارند. از خود صندوقخرها هستند كساني كه نجارند. تكههاي نيم متري تختهسهلايي به كار ساختن صندلي و نيمكت ميآيد. اينها را روي هم ميگذارند و زير پرس داغ، فرم ميدهند و دسته و پشتي صندلي ميسازند. از صندوق چاي ميماند چوبهاي خرده ريز كه به كارخانجات ساخت نئوپان ميفروشند و مقداري سيم و ميخ كه نصيب همان قراضهخرها ميشود. پولكهاي حلبي كوچكي هم هست كه هر جعبه اقلاً ده پانزده تا سر درزها و رأس هايش دارد كه هم كار مهر و پلمب را ميكند و هم زوار جعبهها را قوام ميدهد. اينها را هم خودشان جمع ميكنند و آب ميكنند و قلع و روي آن را ميفروشند. ** و هستند از اين «صندوقخر» ها طايفهاي كه سوگلي همان بستهبندها هستند. صندوقهاي باز شده را ميخرند و در كارگاهشان تعمير ميكنند و مهر و نقش جديد ميزنند و به همان بستهبندها ميفروشند. بستهبندها و دلالان بيانصاف چاي هم خرده و گرده و نخاله و چاي نامرغوب را درهم دوباره در جعبههاي اورژينال بستهبندي ميكنند و به بستهبندهاي ديگر مياندازند. ** دو طايفه، يك نام و دو سودا! چقدر از اين طايفهي اول هستند كه حسرت كار بيدردسر دوميها را ميخورند و چقدر از آن طايفهي دوم كه طعم رزق حلال اوليها را حسرت ميكشند. ** دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم. پس اي طالب روزي! بنشين كه بخوري؛ و اي مطلوب اجل! مرو كه جان نبري. بدان كه صياد، بيروزي، ماهي در دجله نگيرد؛ و ماهي، بياجل، در خشك نميرد. * بيست فقط برازندهي سعدي است! جهت اطلاع و اقدام: * عليرغم تمايلاتي مبتذل، امروز نيازي نميبينم در اين خانه براي نزديك شدن به روح آن شهيد زنده، سيد مرتضاي آويني كه نامش نشاني ماست، در لاك تفلسف بخزم. روح حاكم بر آثار او همان قدر ملموس و عيني است كه ماجراي صندوقخرها واقعي و باورپذير است. آويني و تفكر او را بايد در وسط معركهي جنگ و جهاد و مبارزه شناخت، نه در كنج عافيت. ** اگر هم ميپنداريد مرتضيوما دل به مناسبتينويسي خوش مي دارد، اشتباهي آمدهايد. ربطي هم به بخار ندارد. اين جا كه خانهي دلمان نيست. اين همه وبلاگ گوگولي تبريك و تسليت گو كه تازه لينك هم مبادله ميكنند! موافقي!! *** دلم ميخواست فرصتي براي تدوين تحشيههاي مفصل بر بعضي مقالات او مييافتم. اين كار شدني است، اگر تنبلي را كنار بگذارم و مشغلههاي روزمرهي فكري ام، حداقل به مشغلههاي جسمي تقليل يابد! **** پينوشتهاي مرتضي و ما هم شدهاست نقل آرزوهاي محال! ياعليش
