|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
دوشنبه 6 / فروردينماه / 1380 « اللهم صلي علي محمد وآل محمد 275 – 276 » چشمانم را كه مي بندم،تصوير صورت نوراني تو كه به سفيدي مي درخشد،با آن عينك بيضي شكل زيبا و چادر كرپ طرحدار مشكي، در ذهنم متناوبا كمرنگ تر مي شود. بوي محرم مي آيد و امروز من بعد از سه روز دوري از كار نمازخانه، دوباره به گروه عمران بازگشتم. كار در نمايشگاه فرهنگي و كارگاه انشا بسيار سخت تر و وقت گيرتر از تصور قبلي ام بود و حتي مرا بيشتر از كار گروه عمران خسته مي كرد. از همين رو در روزهاي گذشته، زماني براي نوشتن نيافتم؛ و حالا كه زمان مناسبي پيدا كرده ام، اصلا حس و حال نوشتن ندارم. بوي محرم ميآيد و بعد از ظهر در و ديوارهاي نمازخانه را سياه زدند. كار ستون هاي بتني نمازخانه اي كه مي سازيم ديروز تمام شد و امروز به سرعت ديواره هايي كه دور تا دور ستون ها را به هم متصل مي كند، با بلوك تا ارتفاع يك متر چيديم. محدود ي ميان اين ديواره ها پر از خاك خواهد شد و سطح كف نمازخانه تا يك متر بالا خواهد آمد. با اين كه درد كمرم كمتر شده است، ولي بچه ها نگذاشتند كار سنگيني بكنم. بوي محرم مي آيد و كم كم رنگ هاي پيرامون، به رنگ عزا در مي آيند. ديروز عصر باد شديدي وزيدن گرفت و به همراه باد، تگرگ و باران سيل آسا؛ و به يك باره همه چيز در هم شكست. تمام داربست هاي فلزي نمايشگاه فرو ريخت و حصيرهاي اطرافش را باد برد. گلخانه هاي خيار نيز از گزند طوفان در امان نماندند و با اين كه جهت ساخته شدن آن ها در جهت بادهاي صد و بيست روزهي سيستان است تا كمتر آسيب ببينند، اما اين باد مخالف پانزده گلخانه از مجموع هجده گلخانه را از جا كند و بوته هاي بيشماري را از بين برد. خسارت مالي كه به گلخانه ها وارد شده، بيش از سي ميليون تومان برآورد شده است و جدا از مسئلهي مالي، زحمات چندين ماههي مسئولين و كشاورزان نيز از بين رفت. (در ميان هجوم طوفان و تگرگ، دكتر دهمرده و يارانش ايستاده بودند و مي گريستند. فكر مي كرديم از غصه باشد. اما دكتر گفت: خدا را شكر مي كنم كه اين اتفاق امروز براي ما افتاد تا مردم فردا از اين طرح خسارت نبينند.) بوي محرم مي آيد و گويي حالا آسمان نيز در غم و اندوه عزيزترين كس، سياه پوشيده است. دو روز است كه هوا ابري است و هر از چند گاهي هم نمي مي زند و باراني مي بارد. ديروز و امروز اردوگاه خلوت تر شده است و وقتي گوش مي دهي كمتر صدايي بجز صداي باد و باران و گاهي هم موج هاي درياچه كه بر ساحل مي كوبند مي شنوي. حس غريبي دارم كه تا به حال تجربه نكرده ام. « اللهم صلي علي محمد وآل محمد 277 – 278 » بر خلاف اين دو روز، امشب آسمان صاف صاف است و ستاره ها، ريز و درشت، در سرتاسر فضا تا دور دست ها به چشم ميآيند و در گوشهي افق، از اين جايي كه من نشسته ام، حالا هلال زرد و باريك ماه محرم خودنمايي مي كند. باد مي وزد و كاغذهايم را در هم مي ريزد و من به ماه خيره مانده ام و به خودم مي انديشم. زيارت عاشورايي كه بعد از نماز مغرب و عشا خوانديم، حال و اوضاع من را به هم ريخت. براي يك لحظه از خودم بدم آمد كه در همهي اين مدت كه ذكر و ياد تو در خاطرم زنده بوده، از مهم ترين عنصر حيات غافل بودم. يعني خدا به خاطر اين همه غفلت از سر تقصيرات من خواهد گذشت؟ حال مي دانم جايگزين مهر عزيزترين كس چيست. گمشده من امشب در سجدهي آخر زيارت عاشورا پيدا شد: اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم... « اللهم صلي علي محمد وآل محمد 281 – 282 » امضا: محفوظ پ.ن: در كمال تاسف و تاثر مطلع شديم كه دوست، برادر و رفيق شفيقمان، محمدرضا خالص، در پي حادثهي مسجد ارگ تهران در سوگ مادر خوبش نشسته است. اين مصيبت گران را به او و خانوادهي معززش تسليت مي گوييم. هر چند كه لا يوم كيومك يا اباعبدالله
