|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
ما كه براي خودمان مثلا سيد سوم باشيم و كلهم سالي يك بار وقت مي كنيم كه به شبكه جهاني پيوند بخوريم، هرگز چنين فرصتي را بدون كوبيدن مشت محكم و اينها هدر نمي دهيم. فلذا اين هفته به بزرگواري خودمان جور اين داداش وسطي (كه به سلامتي خودمان در كمال ناباوري دستش را ناجور بند كرديم جاهاي خوب خوب!!) را مي كشيم و مرتضي و ما را به روز مي كنيم. اما مشت محكم: توي اين دنياي ديوانهي ديوانهي ديوانه،چيزي كه زياد پيدا مي شود «احمق» است. اين طرف و آن طرف، سر كه بچرخاني، تا دلت بخواهد احمق است كه مثل ريگ ريخته در شورهزار كويري اين دنيا. آمريكايي و ايراني هم ندارد. حماقت مطمئناً ارتباطي با نژاد و رنگ پوست و لهجه و زبان پيدا نميكند. عقل احمق ها به چشمشان است. احمق از تفكر و تجزيه و تحليل وقايع و رويدادها عاجز است. در بي خبري سير مي كند و همچون كرم ابريشم از بزاق دهان خود پيله اي دور خود مي تند و در آن گرفتار مي شود. عقل احمق ها به چشمشان است. حتما بايد ما را ببينند تا از وجودمان باخبر شوند. هيچ برهان و استدلالي نمي تواند يك احمق را به اين حقيقت واقف گرداند كه دورهي زور و زورگويي و زور مداري در جهان با انفجار نور به پايان رسيده است و عصر ديگربارهي بعثت انسان تحت لواي يگانه پرچمدار حق و حقيقت مدتهاست كه آغاز شده. احمق ها حتما بايد ما را ببينند تا از وجودمان باخبر شوند. به اميد پايان دادن به هر چه حماقت و نفهمي در عالم است، پنجشنبه، بيست و دوم بهمنماه، در خيابانها براي تماشاي احمق هاي بي خبر دنيا راه خواهيم پيمود. با ما باشيد. ياعلي مدد پ.ن: انتشار آگهي تسليت در روزنامهها براي درگذشت كسي، نميتواند نشانگر اهميت آن فرد در زمان حياتش باشد. روزنامه جاي ريا و تعارف است. پخش خبر از صدا و سيما هم خالي از دروغ و دغل نيست. اما تشييع جنازه، اداي احترام مستقيمي است كه آشنايان و دوستان و طرفداران به متوفي نثار مي دارند. بعد از تشييع جنازهي صياد شيرازي و صابري فومني، شلوغ ترين همايش روان خيابانياي كه شاهد بودم، تشييع علاقمندان بود. مردي كه بيست سال هر چه خوبي در آموزش و پرورش اين كشور به پا شد به نام او زدند و درآخر عمر چقدر ناسپاسانه قدرش دانستند. آقاي وزير! مردم در تشييع جنازهي او حق مطلب را ادا كردند. مطمئن باشيد كسي به زور به تشييع جنازهي شما نخواهد آمد. حتي اگر وزير باشيد. مطلب زير را، كورش علياني، چهارشنبه، 7 بهمن، 1383، در وبلاگش نوشته بود: «شنيدم كه جعفر علاقهمندان، معاون وزير آموزش و پرورش سكتهی مغزی كرد و از دنيا رفت. اين را هم شنيدم كه وزير پس از سكته و پيش از مرگش، او را عزل كرده بوده است. علت شتاب هم اين بوده كه به خواست مجلسيان گردن نهاده باشد. نمیدانم اين شنيدهها چه اندازه درست اند، اما میدانم كه علاقهمندان از معدود آدمهايی بود كه در اين وزارتخانهی عريض و طويل كارهای بودند و سرشان به تنشان میارزيد، وقتی اين شنودهها را كنار اين دانستهام میگذارم، خبری كه به من میدهند، خبر از پستی نامحدود و عجيب آدمها است. دوستان! دشمنی كه پی عزلش بوديد، از دار دنيا عزل شد، كافی است يا باز هم بيشتر میخواهيد؟ تا مرگ من را و تو را در كجا در بر گيرد.»
