|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
باران آمد. پاورقی: برای اطلاع دقيقتر از شرح ماجرا سری به سايتهای خبری در روز پانزدهم آذر ماه بزنيد و اخبار مربوط به شهر يزد را پی گيری کنيد. قبلا از همراهی همه رفقا سپاسگزارم. ياعليش
باران ديشب آمد.
دانه هايي كه براي كبوترها در ايوان پاشيده بودم ديشب خيس شد.
دبه هاي نفت ما ديشب خيس شد.
لباسهاي روي بند رخت خيس شد.
كوهها در آن دورها مه دارند.
آن مرد ديشب آمد.
آن مرد با هواپيما آمد.
آن مرد در باران رفت.
ناودانهاي شهر ما بعد از هفت ماه و هفت روز گلويي تازه كردند.
خيابان شلوغ شد.
آن مرد را كتك زدند.
آن مرد قرار بود كتك بخورد.
امروز همه به ما مي گويند چرا او را كتك زديد.
حالا بايد از اول شروع كنيم.
ما او را كتك نزديم.
اما او قرار بود كتك بخورد.
فردا روز دانشجو است.
خبرگزاري دانشجويان ايران خبر كتك خوردن آن مرد را براي سايتهاي ضد دانشجو مخابره كرد.
آن خبرنگار هم كتك خورد تا داستان را با حرارت بيشتري گزارش كند.
ما او را كتك نزديم.
حالا دوباره بايد از اول شروع كنيم.
باران ديشب آمد.
آن مرد در باران رفت.
باران ديشب را از خيابان شست.
در اينترنت باران نمي آيد.
در نشريه ها باران نمي آيد.
محافظ هاي آن مرد گذاشتند آن مرد كتك بخورد.
آنها آن مرد را كتك زدند.
آنها نمي دانند هر خائني ارزش كتك زدن ندارد.
خائن با خائن فرق مي كند.
آدم با آدم فرق مي كند.
آدم اگر آدم شد…
مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود.
امروز همه به ما مي گويند چرا او را كتك زديد.
ما او را كتك نزديم.
من به ايمان آنها شك دارم. نه به خيانت آن مرد.
***
فردا روز دانشجو است.
هفته ديگر انتخابات روباه هاي خاكستري.
ديشب باران آمد.
در ضمن نوشته بالا با لطف دوستان عزيز در بی عنوان هم منتشر شد.
