|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
ماه رمضان بیش از آن و پیش از آنکه ماه روزه باشد ماه قرآن است و خدای تبارک و تعالی در کلام خود ماه رمضان را با قرآن معرفی می کند که: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن در این ماه قرآنی، برادرم محمود که مدتها شک و تردید و دودلی حجاب میان او و حقیقت شده بود، پیوند دوباره اش با قرآن را از سرگرفت و این بهانه ای شد تا برایش بنویسم. دوست داشتم شما هم آن را بخوانید: *** برادر مهربان من! آنچنانکه می دانم کارت پستال و کارت تبریک را معمولا در مناسبت خاصی می نویسند: یک سالگرد، یک حادثه، یک اتفاق مهم. بنابراین تو هم با من موافقی که نام چیزی را که در حال خواندنش هستی نمی توان کارت تبریک یا ... گذاشت. من عنوان آنرا یک نامه عاشقانه به یک دوست می گذارم. چون نامه عاشقانه مناسبت نمی خواهد؛ یا حداقل مناسبت نوشته شدن آن یک مناسبت معمولی نیست. مناسبت چنین نوشته ای عشق است و ما چه می دانیم عشق چیست؟ تفکر و ترادف و توالی حوادث و پستی و بلندی های زندگی مدتی است مرا به این فکر واداشته است که گویی زمان رودخانه ای است که انسانهای شناگر در آن بالا و پایین می روند و به خیال خود به هر کجا بخواهند سرک می کشند. غافل از آنکه در حقیقت، مسیر و جهت زندگیشان بدست کس دیگری تقدیر می شود و آنها ناگزیرند که در پیچ و خمهای رودخانه عمر آنچنانکه دیگری (همان قدرت مافوق بشری) مقدر می کند حرکت کنند. اما تفاوت این آدمها در پیمودن مسیر عمر نیست. زیرا هر کدام از راهی شبیه دیگر راهها طی طریق می کنند. تفاوت آنها در نگرشی است که به محیط اطراف خود (آب و رودخانه و سایر شناگران) دارند و اول و آخر همه مصیبت ما در این دنیا به همین نگرش وابسته است. ذات کافر و بت پرست و مجوس و نصرانی با مسلمان خداپرست موحد در خلق توفیری ندارد. آنچه متفاوت است بینش و نگرش دگرین آنها به حقیقت و وارونه انگاری و ستیزه جویی با عالم طبیعت و جهان پیرامون است. چرا که اگر خوب بنگرند، همین قدرت نگریستن آنها موهبتی فرازمینی و غیر ارادی است که اگر آن را از دست بدهند به هیچ حیله و شعبده ای تکرار پذیر نیست... و چه بسیارند آنها که از درک این حقیقت عاجزند. اما رودخانه راه خویش را به سمت دریا خوب می شناسد... لازم نیست یادآوری کنی که در نامه عاشقانه از این فلسفه بافی ها نمی کنند و این همه صغری و کبری پشت هم چیدن و حرف تکراری زدن هیچ جذابیتی ندارد. خودم خوب می دانم. اما دلم می خواست حرف دلم را بی مقدمه نگفته باشم. برادر خوب و مهربان من! نمی دانم از اینکه احساسات و عواطف را نمی توان به رشته تحریر درآورد باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ اما دوست دارم بدانی آنچه مرا واداشت تا در این موقعیت برایت بنویسم چیزی بغیر از عقل و منطق بود و هم از اینروست که باید این حروف و کلمات را یک نامه عاشقانه به حساب آورد. این آشنایی غریب ما، ... ، این توفیق را برای من به همراه داشت که آرام آرام نزدیکی یک گمگشته به دلدار و حبیب واقعی خویش را از فاصله ای نزدیک نظاره گر باشم و در این میان به تحسین بیتا کیهان دار جهان آفرین و دادار آسمانها و زمین بپردازم که چقدر هنرمندانه و با ظرافت تکه های کوچک و جدا افتاده یک پیکره واحد را در کنار هم می چیند و با استادی تمام نظم مستور در حقیقت واحد آنها را آشکار می سازد. مولایمان حضرت صادق علیه و علی آبائه الطاهرین السلام می فرمایند: «هر آنگاه که جوان مومن قرآن، کلام خداوند، را قرائت می کند، قرآن با گوشت و پوست او آمیخته می شود.» وقتی نبض و ضربان قلب شناگری هم طنین و هم راستای رودخانه تپیدن گرفت، شنا در مسیر آب کار آسانی است. و رودخانه راه خویش را به سمت دریا خوب می شناسد. شهادت می دهم که قرآن کلید همه درهای بسته است و نقشه همه گنجهای پنهان. ... وننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین... پیوند با قرآن بیمه نامه ای است که استواری قدمهای تو را در صراط المستقیم عبودیت تضمین می کند... و هر که بدین حقیقت دست یافت، نجات یافت... فمن رکبها نجی... محمود عزیزم؛ امیدوارم به زودی زود شاهد روزی باشیم که قرآن پیوند دهنده قلبهای همه مسلمین جهان و همه برادران و خواهران من و تو در همه هستی باشد. خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر رهش که بخوانند بی خبر نرود سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی که نقش خال توام هرگز از نظر نرود همواره برادرت خواهم ماند و به یادت. قربانت صالح
