|
|
| اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشستهاي، دستي برآر و ما قبرستاننشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش |
|
|
|
|
|
|
|
||||
|
مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود. گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم |
![]() |
|||||
|
مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن.
ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم
ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت
گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد وهل من ناصر ينصرني؟ |
||||||
هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف
منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق
مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين
وقف در راه خدا مي باشد
Copyright
© 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD
... مرد ميانه سال: سراغ مي گيرد از حسينِ علي بهترين خلق و كسي نمي داند. مردي كوفي است كه به شتاب آمده؛ واحه به واحه و رباط به رباط؛ كم نيست سه روز در راه! حالا سوار دوباره سوار است و نا آرام دور سكو مي گردد و به آن ها كه به سويش مي دوند چيزها مي گويد كه ما نمي شنويم؛ به جاي آن صداي مرد ميان سال كه نزديك تر است به عبدالله و همراهان، به گوش مي رسد- مرد ميانه سال: گويند كوفيان مسلمِ عقيل فرسته ي حسينِ علي را سر بريده اند، وسر بريده را را بر سر نيزه كرده اند و بر در دارالحكومه نهادهاند. عبدالله: خون؟ در اين عيد محرّم؟ ... عبدالله: آيا مسلم از كافران يا حراميان يا منكران بود؟ دهنهدار: نه، او از مومنان بود؛ از بهترين ايشان. امين و پيك پيشواي ما حسينِ علي. عبدالله: مردي با اين مراتب؟ دهنهدار:[سرگشته] آري، من هم نمي دانم. كوفيان لابه ها كردند تا وارث حق برود كوفه را خانهي ايمان كند؛ و مسلم پسر عم او طلايه دار و خبر بر بود. [به سوي او بر مي گردد] تو حسينِ علي را چه مي داني؟ عبدالله: او پيشواي راحله است و همينم بس! دهنهدار: آه آري، هنوزم اين سخن در گوش است كه فرمود ما براي برداشتن بند آمديم نه بند نهادن. سرداري از فاتحان ايران بر جمل مي خنديد؛ و حسين علي او را به فرياد گفت بر تو بايد گريست كه جاي جنگ با ستم، به جاي ستمگر نشستهاي! عبدالله:[گم در انديشه] از او بسيار مي گويند؛ و آن ها كه مي گويند چرا خود چون او نيستند؟ از او بسيار مي گويند؛ و آن ها كه مي گويند چرا خود چون او نيستند؟
