اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي، دستي برآر و ما قبرستان‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش

آدم اگر آدم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر آدم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، آدم عالم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم عالم می شود

 

◊◊◊◊

مروري بر مطالب نوشته شده
از اردي‌بهشت 82 تا اردي‌بهشت 85


◊◊◊◊

مجموعه‌ي كامل صداهاي زمينه‌ي اين صفحه

◊◊◊◊




 
 

این خانه، هيچ‌گاه قرار نبود خانه‌ي تعلقات نگارنده باشد

شاید در زمان فعاليتش بیشتر جولانگاه دغدغه‌های ذهنی و مشغولیت‌های فکری‌ام بوده‌‌است. چیزی فراتر از یک وبلاگ ساده، بیشتر از خاطرات روزانه و تلومات نفسانی
...
ما همواره مي‌دانستيم و می‌دانیم که در این وبلاگشهر بی‌انتها، براي «مقبول بودن» باید به قواعد خاص وبلاگ‌نویسی تن در داد. اما در اینجا اغلب فراتر از «مقبول‌بودن» به «مطلوب بودن» انديشيده‌ايم و در پايان دوره‌اي سه‌ساله از فعاليت، به دنبال قالب‌ها و شيوه‌‌هاي مطلوب ديگر مي‌گرديم

طاووس را به نقش و نگاري كه هست خلق
تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش


ياعليش
سيدصالح‌‌نوري
به
ار85

 

 

◊◊◊◊

فعاليت اين وبلاگ به علت پاره‌اي مشكلات شخصي، سه سال متوقف شده بود. ولي به ياري خدا از فروردين ماه 88 نام مرتضي و ما در خانه‌اي جديد
زنده خواهد بود.
البته آرشيو صدو ده نوشته‌ي سال هاي قبل اين خانه، همچنان در همين آدرس در دسترس مي‌باشد.
◊◊◊◊
ارتباط پستي مستقيم
◊◊◊◊

 

 

مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

 گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم

مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن. ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد
وهل من ناصر ينصرني؟

هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف      منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين وقف در راه خدا مي باشد

Copyright © 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD

 

 

 

 

ما خيلي حرف داريم

ما مسلمانها خيلي حرفها داريم كه به يكديگر بگوييم و آنها را ميان خود به مطالعه و بررسي بگذاريم...

امروز دنياي اسلام و امت اسلامي با مصائب بزرگي مواجه است. درست است كه بسياري از اين مصائب از درون دل خود ما مسلمانها برخاسته است؛ ما كوتاهي و تنبلي كرديم و با خودخواهي‏ها و دنياطلبي‏هاي خودمان راه امت اسلامي به‏سوي قله‏ي تكامل انساني را نپيموديم، كه بايد برگرديم؛ بايد حركت كنيم؛ بايد توبه كنيم؛ اما شكي نيست كه در دوران‌هاي اخير تاريخ، بخش بسيار مهمي از اين عقب‏ماندگي‏ها، مصيبت‏ها و مشكلات نيز ناشي از نظم باطل جهاني امروز و ديروز است. نظام جهاني، نظام اقتدارگرايي است؛ نظام تكيه‏ي بر زور است؛ نظام زندگي انسان نيست؛ نظام زندگي جنگلي است.

 

نگاه كنيد!

به وضع دنياي اسلام نگاه كنيد! ما سالها مسأله‏ي فلسطين را به‏عنوان زخم عميق پيكر اسلامي همواره به ياد خودمان مي‏آورديم، امروز عراق هم اضافه شده است! بينيد كه قدرتمندان با تكيه‏ي به زور چه مي‏كنند. همه‏ي حرفهاي غيرمنطقي و غلط را با اتكاء به زور و با اتكاء به منطق سلاح و قدرت سياسي و پولي به شكل حرف قابل دفاع و منطقي در دنيا مطرح و عمل مي‏كنند. جرائمي را كه در عرف همه‏ي ملتهاي جهان جنايت و جرم است، علني انجام مي‏دهند و گاهي براي ظاهرسازي نامي هم روي آن مي‏گذارند، در حالي‏كه مي‏دانند كسي آن را قبول نمي‏كند؛ اما گاهي حتّي اسم و نقابي هم روي آن نمي‏گذارند. دولت غاصب صهيونيست صريحاً اعلام مي‏كند كه من زبدگان فلسطيني را ترور مي‏كنم و دولت امريكا هم رسماً و علناً از او حمايت مي‏كند! اين وضع نظام امروز جهاني است.

...پيداست كه به حقوق انسانها و به حق مردم براي تعيين حكومت هيچ اعتنايي ندارند و براي آن هيچ ارزشي قائل نيستند؛ خودشان نصب مي‏كنند، خودشان حاكم معين مي‏كنند، خودشان قانون مي‏گذرانند و خودشان متخلف از قانون را بدون هيچگونه محاكمه‏يي مجازات مي‏كنند؛ آن‏هم مجازات كشتار. ببينيد در عراق چه مي‏گذرد! اين وضع امروز امت اسلامي است.

 

ما مي‌توانيم

...آيا امت اسلامي در مقابل اين دست‏اندازي قدرتمندانه نمي‏تواند از خود دفاع كند؟ جواب اين است كه چرا، ما مي‏توانيم دفاع كنيم؛ ما ابزارهاي زيادي را براي دفاع از حق و موجوديت خود در اختيار داريم. ما جمعيت بزرگي هستيم؛ ما ثروت عظيمي داريم؛ ما انسانهاي برجسته و سرمايه‏ي معنوي‌اي داريم كه به مردم ما قدرت ايستادگي در مقابل زورگويان را مي‏دهد؛ ما فرهنگ و تمدن باسابقه‏يي داريم كه در دنيا كم‏نظير است؛ ما خيلي امكانات داريم، بنابراين بالقوه مي‏توانيم دفاع كنيم.

 

چرا دفاع نمي‌كنيم؟

اما چرا دفاع نمي‏كنيم؟! چرا عملاً در ميدان، كاري از ما برنمي‏آيد؟ چون با هم متحد و يكي نيستيم؛ چون به بهانه‏هاي گوناگون ما را از هم جدا كرده‏اند. لشگر منظمِ عظيم و مجهزي به نام امت اسلامي را به گروه‏هايي كه همّ و غمّشان مقابله و مبارزه‏ي با هم و ترسيدن از هم و تعرض به هم و پنجه‏زدن به صورت يكديگر است، تقسيم كرده‏اند. در اين شرايط، معلوم است كه اين لشگر كارآيي نخواهد داشت.

امروز وقت آن رسيده است كه دنياي اسلام بازنگري كند؛ بر روي مسأله‏ي وحدت به جِد فكر كند. امروز تهديد امريكا در اين منطقه متوجه يك كشور و دو كشور نيست؛ متوجه همه است.

 

عاقلانه‌ترين راه

...عاقلانه‏ترين راه اين است كه همه به فكر بيفتند و دستها را در دست هم بگذارند.

 

دشمن بي‌كار نمي‌ماند

... البته دشمن هم بيكار نمي‏ماند و از ابزارهاي قديمي تفرقه‏انگيز استفاده مي‏كند؛ از قوميتها، مذهب و طايفه‏گري استفاده مي‏كند و موضوعاتي را كه اسلام تأكيد كرده كه عمده نشوند، آنها را عمده مي‏كند. اسلام تأكيد كرده است كه قوميتها، ملاك تشخص و هويت نيستند؛ «انّ اكرمكم عنداللَّه اتقاكم» اسلام تأكيد كرده است كه برادران مسلمان بايد با هم برادرانه رفتار كنند؛ نگفته است برادراني كه سني‏اند يا شيعه‏اند يا فلان مذهب ديگر را دارند، بلكه گفته است كه مسلمانان «انّما المؤمنون اخوة» هستند. هر كسي به اين كتاب و به اين قرآن و به اين دين و به اين قبله اعتقاد دارد، مؤمن است؛ اينها با هم برادرند؛ اسلام اين را به ما گفته است. اما ما خنجرها را پشت سر مخفي مي‏كنيم براي زدن به سينه‏ي برادران!

 

ما بايد جوابش را بدهيم

... كدام منطق است كه در مقابل اين مسائل بتواند مقاومت كند، تا اختلاف ايجاد شود؟ وحدت بر همه‏ي ضرورتها و اولويتها ترجيح دارد و از آنها اولي‏تر و مقدمتر است. چرا ضرورت اتحاد بين مسلمانان را نمي‏فهميم؟! بار سنگيني بر دوش ماست و اين برهه، برهه‏ي حساسي است. اگر دشمنان بتوانند با اِعمال قدرت اين منطقه را تصرف كنند، دنياي اسلام باز هم مثل دوران استعمار، صد سال ديگر عقب خواهد افتاد و صد سال ديگر فاصله‏ي امت اسلامي با دنياي مدرن و صنعتي بيشتر خواهد شد. ما بايد جوابش را بدهيم؛ امروز ما مسؤول هستيم؛ امروز دولتها، نخبگان، زبدگان، رجال فرهنگي و ديني مسؤولند؛ همه‏ي ما در مقابل وحدت دنياي اسلام مسؤوليم.

 

خواب غفلت

از خداوند متعال مي‏خواهيم كه به بركت روح مطهر خاتم‏الانبياء و مجاهدات اين شخصيت بي‏نظير بشري...همه‏ي ما را از خواب غفلت بيدار كند؛ ما را به راه راست هدايت كند؛ به آنچه كه وظيفه‏ي ماست، ما را هم آگاه و هم توانا كند و ان‏شاءاللَّه شر دشمنان امت اسلام را به خودشان برگرداند.

 

 

 

گزيده‌اي از سخنان رهبري

در ديدار شركت كنندگان در اجلاس وحدت

ارديبهشت 83

 

 

 

رضاي پدر صلواتي هم اگر جعفر را ديده بود، به جاي «بي‌و‌تن» نوشتن، به صرافت «اي وطن» نوشتن مي‌افتاد!

 

ادبيات خوانده با ما؛ هم‌دانشگاهي بوديم و او يك‌سال جوان‌تر: به ظاهرمان اما هم‌سن هستيم.

هميشه با خودم فكر مي‌كنم كه اگر جعفر، ده پانزده قرن زودتر به دنيا آمده بود، حتماً پيام‌بر مي‌شد: چوپان‌زاده است! از اهالي روستايي كه مطمئنم نام آن را نشنيده‌ايد: «مهرآباد»

«مهرآباد» اسم فرودگاهي در غرب تهران نيست. جايي است در سرحدّات شمال هرمزگان و جنوب فارس. بايد از شيراز به لار بروي و از آن‌جا تا مهرآباد دوساعتي راه هست. جمعاً بيش‌تر از بيست و چهار ساعت با وسايل زميني امروزي تا آن‌جا در حركتي.

الان كه مي‌خواهد از تهران به خانه‌اش بازگردد، با قطار بندرعباس مي‌رود و يكي دو ايستگاه مانده به بندر، پياده مي‌شود و با موتورسيكلت يا وانت تا روستايشان يكي دو ساعت در خاكي مي‌تازد.

خودش تعريف كرد كه در مسير راهِ ايستگاه تا خانه، رودخانه اي هست (كه من نام آن را روي نقشه «رودشور» خواندم) كه هيچ معبري ندارد و بايد به آب بزند. با يك دست ساكش را روي سر مي‌گيرد و با دست ديگر چوب بلندي را جلوتر از خود در رودخانه فرو مي‌كند تا مسير كم‌عمق‌تر را پيدا كند. خودش مي‌گفت كه يك بار كه سيلاب شديدي آمده بود،‌ تا گردن در آب رودخانه فرو رفته است و سند ازدواجش كه در ساك بوده خيس آب شده: همسرش اهل روستاي دِرِز است، در همسايگي مهرآباد.

جعفر يك سالي مي‌شود كه درسش تمام شده و براي سربازي اقدام كرده‌است. ماجراي تهران آمدنش هم به همين مربوط است: نامه‌اش از لار به شيراز و از شيراز به تهران آمده‌ و بازگشته، اما به دستش نرسيده؛ گويي در طول مسير، جايي در پيچ و خم چاپارخانه‌ها سر به نيست شده باشد. در آن نامه تاريخ اعزام جعفر دوم تير خورده بوده و قاعدتاً غيبت خورده است. رفته‌است شيراز، گفته‌اند به تهران برو، و به تهران كه آمده، گفته‌اند كه بايد به «مرزن‌آباد» بروي: محل دوره‌ي آموزشي، جايي نزديك چالوس!

اين كه گم شدن نامه‌ي جعفر توسط پست و نظام وظيفه به خود او چه ارتباطي دارد،‌ بماند. اين‌كه بايد به محلي كه بايد اعزام مي‌شده و نشده برود و از آن‌ها استعلام بگيرد كه غيبت دارد، موضوع خنده‌‌دارتري است.

جعفر، آواره‌ي كوه و جاده و خيابان و شهر و روستا، بالاخره در نيمه‌شبي باراني به مرزن آباد مي‌رسد و تا صبح جلوي مغازه‌اي مقوا پهن مي‌كند و روي زمين خواب‌مُرده مي‌شود. صبح بعد از فحش و بد و بي‌راه شنيدن فراوان، نامه‌اش را از پادگان مرزن‌آباد مي‌گيرد و به تهران مي‌آيد. وقتي مي‌رسد كه عصر شده و بايد تا صبحِ فردا صبر كند.

امروز صبح نامه ‌را به معاونت وظيفه‌عمومي تسليم مي‌كند و حوالي ظهر به خانه‌اش برمي‌گردد.

 

الان بايد براي شما سؤالاتي پيش آمده باشد: مسافرت يك هفته‌اي او چقدر خرج برداشته؟ شب‌ها را كجا خوابيده؟ چه مي‌خورده است؟ كمي از جواب اين سؤالات را من مي‌دانم و باقي را از او نپرسيدم.

 

اي وطن!

اين آدم اگر از قضاي روزگار كارش به يزد و دانشگاه و ... نمي‌افتاد و چهار تا رفيق توي شيراز و تهران پيدا نمي‌كرد،  آيا امروز مي‌توانست سوار قطار بندرعباس شود يا نه؟

جعفر كه تحصيل كرده است و سرد و گرم چشيده؛ ديپلمه‌هاي مهرآباد چه مي‌كنند؟

 

البته خداوند بزرگ تر و عالم‌تر و بصيرتر و خبيرتر از اين حرف‌هاست. ليكن باور كنيد اگر كسي توي خيابان جلويتان را گرفت و پاكت نظام وظيفه اش را نشانتان داد و از شما پول بليت قطار يا اتوبوسش را براي بازگشت به خانه مطالبه كرد، باور كنيد كه ممكن است راست بگويد. فقط ممكن است.

 

نگاه تقديري به عالم حكم مي‌كند كه اگر دستمان خالي است، لااقل درد داشته باشيم.

 

امضا: محفوظ

 

 

 


پي‌نوشت:

 

* نه خدا و نه زندگي، هيچ‌كدام با آدم شوخي ندارند. با اين حساب آرام آرام هفته‌نامه‌مان دو هفته نامه‌ خواهد شد. خيلي منتظر نمانيد.

 

** آسيد علي‌آقاي ثاقب هم به خانه‌ي بخت تشريف برده‌اند اخيراً. قسمت نشد شرف حضور بيابيم از بس كه خدا و زندگي با آدم شوخي ندارند. دورا دور عرض تبريكات فرخنده داريم.

 

*** از وزراي احتمالي دولت كريمه، يكي «دكتر حبيب‌الله ده‌مرده» است كه بعيد مي‌دانم تهران‌نشين‌هاي خوش نشين نامش را شنيده باشند. دكتراي رياضي از انگليس دارد و رئيس دانشگاه زابل است. رضاي پدر صلواتي توي داستان سيستان توفيق آشنايي با اين يل سيستان را نيافت. همين‌قدر بگويم كه اگر اين توفيق را مي‌يافت امروز اين‌قدر حسرت پر كشيدن حاج عبدالله والي را نمي‌خورد.

ده‌مرده پيام‌بر زابل است. اين را با گوشت و پوستم لمس كرده‌ام. وزير باشد يا نباشد.

 

**** من هنوز چيزي ننوشته شش نفر پيام گذاشته‌اند! اگر اين طور است از اين به بعد فقط تير بزنم، شما پيامتان را بگذاريد!!

 

 

 

 

محمد صالح زارع پور

دانشجوي رشته ي رياضي دانشگاه صنعتي شريف ورودي 81

 

تكنولوژي، بي‌شك بر مناسبات دنيائي و روابط انساني تاثير‌گذار بوده است. مي‌توان گفت كه سه‌گانه‌ي خدا، دنياي مادي و جامعه‌ي انساني مهمترين دغدغه‌هاي نوع بشر در تمامي اعصار بوده و هست، و از اين ميان تكنولوژي در نگرش انسان معاصر نسبت به دنياي مادي و جامعه‌ي انساني و تعاملاتي كه با اين دو دارد بسيار بسيار موثر بوده است (اگر چه به عقيده‌ي من تكنولوژي بر نگرش انسان نسبت به خداوند هم مؤثر بوده است، لكن در اينجا وارد اين مقوله نخواهم شد). آنچه كه در اين ايام تو‍جه‌ام را جلب كرده است تفاوت در سازوكار تاثير تكنولوژي بر عقايد و غرايز انسان‌هاست. گمان مي‌كنم كه رويكرد تكنولوژي در مقابل عقايد انسان‌ها (صرف نظر از مفهوم ارزشي لغت عقيده، و صرفاً به معناي مباني اكتسابي رفتار در ذهن انسان‌ها) با رويكردي كه در مقابل غرايز انسان‌ها (به عنوان مباني فطري رفتار در ذهن انسان‌ها) دارد، بسيار متفاوت است.

در واقع تكنولوژي در راستاي هم‌سو‌سازي همه چيز با روند روبه رشد خود، عقيده‌ي انسان‌ها را تغيير مي‌دهد حال آنكه غريزه‌ي آنها را نه تغيير، كه جهت مي‌دهد. شايد اين نكته بسيار واضح به نظر آيد كه بر خلاف عقايد انسان‌ها، غرايز و مباني فطري ايشان در مقابل تغيير و حتي تقليل بسيار مقاوم هستند، اما نكته‌ي مهم رويكرد تكنولوژي در مقابل غرايز است. در حقيقت سؤال اين است:

»تكنولوژي در مقابل (دسته‌اي از) اميال و نيازهاي فطري كه از سوئي مغاير با روح تكنولوزي و حكومت آن بر دنياي انسان‌ها است و از سوي ديگر مقاوم در مقابل حذف شدن و تغيير٬ چه مي‌كند؟»

پاسخ تكنولوژي به اين سؤال بسيار هوشمندانه (مكارانه؟) است: «جهت‌دهي!» در واقع تكنولوژي در پاسخ به طرح نيازهاي فطري و غريزي انسان‌ها شرايط ارضاي اين نياز‌ها را شبيه‌سازي مي‌كند، بدون اينكه حقيقتاً اين شرايط را تامين و اين نياز ها را ارضا كند!! در حقيقت تكنولوژي، چگونگي ارضاي انسان‌ها در مقابل غرايزشان را جهت‌دهي مي‌نمايد و اتفاقاً در اين راستا با حوصله و مسامحه ي بسيار‌ پيش مي رود، گام به گام شرايطي متعدد و در مراتبي متفاوت را ايجاد مي‌كند تا در نهايت نزديکترين شرايط (شرايطي كه سازگار با سلطه ي تكنولوژي است) به شرايط واقعي ارضاي اين نيازها (شرايطي كه سازگار با سلطه ي تكنولوژي نيست) براي انسان شبيه‌سازي شود و اين غريزه هم هم‌سو با همه چيز عالم مويد تكنولوژي شود.


گمان مي‌كنم كه طرح مثالي به همه‌ي آنچه كه گفتم بيارزد و مسئله را كاملاً روشن كند:

تنهائي ارمغان تكنولوژي است. انسان دنياي تحت سلطه‌ي تكنولوژي انساني تنهاست چرا كه تكنولوژي تاب جمع، روابط غير مادي انسان‌ها و عاطفه را ندارد؛ در حقيقت انساني كه در حوزه‌ي خصوصي خود پذيراي تكنولوژي نباشد، با سلطه‌ي عمومي تكنولوژي (در سطح جامعه) خو نمي‌كند. پس لازمه ي حكومت تكنولوژي در دنياي مدرن، رسوخ آن به حوزه ي خصوصي افراد است. اين اتفاق افتاده و انسان دنياي مدرن عجين شده است با كامپيوتر، موبايل و ماكروويو؛ مظاهر اطلاعات، ارتباط و تغذيه، سه نياز اساسي انسان. حضور اين سه براي تنهائي انسان دنياي مدرن كافي است؛ اطلاعاتِ اينگونه تجربه‌ي مستقيم را دريغ مي كند، ارتباطِ اينگونه امكان و ضرورت ملاقات‌هاي رو در رو را تضعيف مي‌كند و تغذيه بدين منوال تجمع خانوادگي را كم‌رنگ مي‌نمايد و از اين سه انساني ساخته مي شود كه تجربه ي زندگي اجتماعي را ندارد، تماس هاي رو در رويش با ديگران كم است و حتي از حضور در كوچكترين تجمعات انساني -جمع شدن بر سر يك سفره(ميز) براي غذا- نيز بي بهره است. نتيجه روشن است: انسان تنها!

اما مسئله اين است كه انسانِ تنها تاب تابعيت محض، كه ضرورت دنياي مدرن است را ندارد، انسانِ تنها دلبسته ي آنارشيسم است و هيچ حدودي را براي خود قائل نيست1 واين منافي نظم محدود كننده ي تكنولوژي است. در حقيقت از سوئي تنهائي انسان مدرن زائيده ي تكنولوژي است و از سوي ديگر همين تنهائي يك خطر جدي براي سلطه ي تكنولوژي است.

 

پس چاره ي تكنولوژي براي تحكيم سلطه اش چيست؟

پاسخ اينست: شبيه‌سازي شرايطي كه ميل انسان به تعامل انساني و رابطه‌ي نزديك و رودر‌روي اجتماعي در آن ارضا مي شود(و نه تحقق آن شرايط و ارضاي اين ميل به معناي واقعي.)

در حقيقت تكنولوژي سعي مي كند كه اين ميل را به‌گونه‌اي جهت‌دهي كند كه در شرايط شبيه‌سازي شده هم، ارضا شود و يا حداقل كمبودش محسوس نباشد. نكته‌ي جالب اينكه اگر چه تكنولوژي هيچ‌گاه نمي‌تواند شرايط را دقيقاً بازسازي نمايد اما توسعه‌ي آن در جهتي است كه گام به گام٬ به آن شرايط نزديك مي‌شود و مدام اين اميد را كه «تنهائي به‌زودي خواهد رفتدر انسان زنده نگاه مي‌دارد. و در كلام ما رياضي‌خوان‌ها: تكنولوژي انسان را حتي در ارضاي اصلي‌ترين غرايزش به صورت مجانبي، فريب مي‌دهد(دقت شود كه در گام‌هاي توسعه صرفه‌ي اقتصادي هم بايد لحاظ شود و اين توسعه بيش از اينکه صرفاْ با استفاده از جديدترين دست‌آورد‌ها حاصل شود٬ با به کار بستن تلفيقي از تکنولوژي‌هاي جديد و راهکار‌هاي جديد استفاده‌ي بهينه از تکنولوژي قديم ميسر خواهد بود.)

به مراحل زير كه بيان گر روند توسعه‌ي تكنولوژي (و يا بكار بستن آن) در دنياي اينترنت و به منظور شبيه‌سازي رابطه‌ي رودرروي انساني (به دوسويه بودن رابطه تاكيد مي‌شود) است نگاه كنيد:

1- ارتباط مكتوب ولي غير زنده٬ E-mail :

از آنجائي كه بيانگر حالات و عواطف نگارنده در لحظه‌اي كه مخاطب آن را مي‌خواند نيست، پس شبيه سازي ناقص است و تمايل انسان به رابطه‌ي زنده‌ي انساني را ارضا نمي‌كند. پس توسعه در راه است.

2- ارتباط مكتوب و زنده٬ Chat :

از آنجائي كه بخش مهمي از ارتباط آدم‌ها و انتقال مفاهيم و عواطف آنها از طريق حالات چهره‌ي آنهاست و اين امكان موجود نيست، باز هم ميل مذكور ارضا نمي‌شود و لاجرم بايد چشم‌انتظار ترفند ديگري بود.

3- صورتك‌هاي عاطفي Emotional Icons :

باز هم صدا و صوت كه آن نيز نقشي موثر در ارتباط و احساس نزديكي آدم‌ها به هم را دارد، مغفول مانده است. اما انسان همچنان اميدوار و چشم به راه تكنولوژي خواهد ماند. (چندي پيش كه نسخه‌ي جديد Yahoo Messenger يعني همين Beta ي فعلي به كاربران عرضه شد٬ اولين چيزي كه دوستي از من در مورد آن پرسيد اين بود: «Icon» هاش بيشتر شده؟

4- ارتباط صوتي زنده Voice Chat :

شرايط فعلي تقريباً قابل قياس با ارتباط مكتوب و غير زنده‌ي اوليه نيست٬ اما هنوز هم صدا، هم‌گام با حالات چهره نيست و صورتك‌ها تصنعي مي‌نمايند و قابليت كافي براي انتقال منويات انساني را ندارند. اما دست تكنولوژي باز هم بسته نخواهد بود.

5- ارتباط تصويري زنده Video Chat:

همه چيز تقريباً خوب است اما همچنان خبري از حس لامسه ، حس بويائي، درکِ بُعد و ... نيست، اما انسان همچنان اميدوار است!!! تكنولوژي كه اين همه خدمت(!) به او كرده است، مهربان تر از اين است كه فكري براي او نكند2.


اَلا ساءَ ما يَحکُمون!



پي نوشت متن:

1- انقلاب دانشجوئي مي 1968 فرانسه انقلابي بود عليه شعار Metro-Dodo- Boulet (مترو-كار – خواب)، نماد هاي خشك، بي روح و محدود كننده ي دنياي سرمايه داري. سارتر از يكي از رهبراي اصلي اين جنبش (دانيل كوهن بنديت) پرسيده بود كه: «چرا براي حركت خود به دنبال تهيه و تنظيم يك برنامه و يا تدارك ساختار، نيستيد؟» و او در جواب گفته بود: «تنها شانس اين جنبش، همين بي نظمي است كه به آدم ها اجازه مي دهد آزادانه سخن بگويند!!!»

2- ممكن است اين مدل از ارتباط براي طبقات بالاتر جامعه (به لحاظ فرهنگي) بسيار مبتذل جلوه كند، اما در ميان طبقات پائين تر جامعه عميقاً رسوخ كرده است.

 

 

 

 

 

 


 

* اندكي اين مثنوي تأخير شد. ببخشيد!

** نوشته‌ي بالا، حرف حسابي بود از آدمي احتمالاً‌حسابي كه در لوح دانش‌جو آمده بود. به دليل خيلي چيزها، مطلب اين هفته فقط همين است.

*** يحتمل براي اولين بار در عمرتان با موجودي روبرو هستيد كه يك شب قبل از عروسي‌اش هم وبلاگش را آپ‌ديت مي‌كند!

**** به گمانم گفتم كه چرا اندكي اين مثنوي تأخير شد!!

***** سري هم به لوح دانش‌جو بزنيد. نكند اسطوره‌ي بي‌بال پريدن را از دست بدهيد.