اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي، دستي برآر و ما قبرستان‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش

آدم اگر آدم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر آدم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، آدم عالم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم عالم می شود

 

◊◊◊◊

مروري بر مطالب نوشته شده
از اردي‌بهشت 82 تا اردي‌بهشت 85


◊◊◊◊

مجموعه‌ي كامل صداهاي زمينه‌ي اين صفحه

◊◊◊◊




 
 

این خانه، هيچ‌گاه قرار نبود خانه‌ي تعلقات نگارنده باشد

شاید در زمان فعاليتش بیشتر جولانگاه دغدغه‌های ذهنی و مشغولیت‌های فکری‌ام بوده‌‌است. چیزی فراتر از یک وبلاگ ساده، بیشتر از خاطرات روزانه و تلومات نفسانی
...
ما همواره مي‌دانستيم و می‌دانیم که در این وبلاگشهر بی‌انتها، براي «مقبول بودن» باید به قواعد خاص وبلاگ‌نویسی تن در داد. اما در اینجا اغلب فراتر از «مقبول‌بودن» به «مطلوب بودن» انديشيده‌ايم و در پايان دوره‌اي سه‌ساله از فعاليت، به دنبال قالب‌ها و شيوه‌‌هاي مطلوب ديگر مي‌گرديم

طاووس را به نقش و نگاري كه هست خلق
تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش


ياعليش
سيدصالح‌‌نوري
به
ار85

 

 

◊◊◊◊

فعاليت اين وبلاگ به علت پاره‌اي مشكلات شخصي، سه سال متوقف شده بود. ولي به ياري خدا از فروردين ماه 88 نام مرتضي و ما در خانه‌اي جديد
زنده خواهد بود.
البته آرشيو صدو ده نوشته‌ي سال هاي قبل اين خانه، همچنان در همين آدرس در دسترس مي‌باشد.
◊◊◊◊
ارتباط پستي مستقيم
◊◊◊◊

 

 

مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

 گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم

مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن. ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد
وهل من ناصر ينصرني؟

هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف      منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين وقف در راه خدا مي باشد

Copyright © 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD

 

 

 

 

چاي، كالاي گران‌بها و حساسي است. حمل و نقل چاي از كارخانه‌هاي چاي خشك كني تا كارگاه‌هاي بسته‌بندي آن، در هر نقطه‌اي كه باشد، در جعبه‌هاي چوبي خاصي انجام مي‌شود. اين جعبه‌ها كه تقريباً مكعب مربع هستند، با ابعاد تقريبي نيم متر، داراي يك پوشش كنفي خارجي (گوني) و يك لفاف آلومنيومي داخلي هستند. در كارگاه‌هاي بسته‌بندي چاي، صندوق‌هاي چوبي را باز مي‌كنند و با مخلوط كردن انواع چاي‌هاي خارجي و ايراني، تركيب مورد نظر را مي‌سازند.

از ميان خيل مرزوقين خداوند، طايفه‌اي هستند مشهور به «صندوق‌خر».  اين‌ها صندوق‌هاي چوبي چاي را بعد از خالي كردن در كارخانه‌ها‌ي بسته‌بندي، در هم و كيلويي به مبلغ ناچيزي مي‌خرند به كارگاه خود مي‌برند.

از اين «صندوق‌خر» ها هستند كساني كه از همين صندوق‌پاره‌ها هفت قلم ارتزاق مي‌كنند:

گوني‌هاي دور جعبه‌ را مي‌شكافند و جدا مي‌فروشند.

 لفاف آلومنيومي داخل جعبه را با احتياط بيرون مي‌آورند و ته مانده‌ي چاي لابلاي لفاف و جعبه را كه در كارخانه‌ي بسته‌بندي به علت سرعت تخليه‌ي صندوق‌ها امكان خالي‌كردنشان نيست، جمع مي‌كنند. گاه از ثمره‌ي اين خوشه‌چيني در هر بار خريد جعبه، يكي دو گوني چاي خرده ريز دشت مي‌شود. پاكت آلومنيوم را دسته مي‌كنند و به قراضه‌خرها مي‌فروشند.

تخته‌سه‌لايي هاي در و ديوار جعبه را از هم جدا مي‌كنند و به كار نجاري مي‌سپارند. از خود صندوق‌خرها هستند كساني كه نجارند. تكه‌هاي نيم ‌متري تخته‌سه‌لايي به كار ساختن صندلي و نيمكت مي‌آيد. اين‌ها را روي هم مي‌گذارند و زير پرس داغ، فرم مي‌دهند و دسته و پشتي صندلي مي‌سازند.

از صندوق چاي مي‌ماند چوب‌هاي خرده ريز كه به كارخانجات ساخت نئوپان مي‌فروشند و مقداري سيم و ميخ كه نصيب همان قراضه‌خر‌ها مي‌شود.

پولك‌هاي حلبي كوچكي هم هست كه هر جعبه اقلاً‌ ده پانزده تا سر درز‌ها و رأس هايش دارد كه هم كار مهر و پلمب را مي‌كند و هم زوار جعبه‌ها را قوام مي‌دهد. اين‌ها را هم خودشان جمع مي‌كنند و آب مي‌كنند و قلع و روي آن را مي‌فروشند.

**

و هستند از اين «صندوق‌خر» ها طايفه‌اي كه سوگلي همان بسته‌بندها هستند. صندوق‌هاي باز شده را مي‌خرند و در كارگاهشان تعمير مي‌كنند و مهر و نقش جديد مي‌زنند و به همان بسته‌بندها مي‌‌فروشند. بسته‌بندها و دلالان بي‌انصاف چاي هم خرده و گرده و نخاله‌ و چاي نامرغوب را درهم دوباره در جعبه‌هاي اورژينال بسته‌بندي مي‌كنند و به بسته‌بندهاي ديگر مي‌اندازند.

**

دو طايفه، يك نام و دو سودا! چقدر از اين طايفه‌ي اول هستند كه حسرت كار بي‌دردسر دومي‌ها را مي‌خورند و چقدر از آن طايفه‌ي دوم كه طعم رزق حلال اولي‌ها را حسرت مي‌كشند.

**

دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم. پس اي طالب روزي! بنشين كه بخوري؛ و اي مطلوب اجل! مرو كه جان نبري.

بدان كه صياد، بي‌روزي، ماهي در دجله نگيرد؛ و ماهي، بي‌اجل، در خشك نميرد.

 

*

بيست فقط برازنده‌ي سعدي است!

 

 

 

 

 

 


جهت اطلاع و اقدام:

 

* علي‌رغم تمايلاتي مبتذل، امروز نيازي نمي‌بينم در اين خانه براي نزديك شدن به روح آن شهيد زنده، سيد مرتضاي آويني كه نامش نشاني ماست، در لاك تفلسف بخزم. روح حاكم بر آثار او همان قدر ملموس و عيني است كه ماجراي صندوق‌خرها واقعي و باورپذير است.

آويني و تفكر او را بايد در وسط معركه‌ي جنگ و جهاد و مبارزه شناخت، نه در كنج عافيت.

** اگر هم مي‌پنداريد مرتضي‌وما دل به مناسبتي‌نويسي خوش مي دارد، اشتباهي آمده‌ايد. ربطي هم به بخار ندارد. اين جا كه خانه‌ي دلمان نيست.

اين همه وبلاگ گوگولي تبريك و تسليت گو كه تازه لينك هم مبادله مي‌كنند! موافقي!!

*** دلم مي‌خواست فرصتي براي تدوين تحشيه‌هاي مفصل بر بعضي مقالات او مي‌يافتم. اين كار شدني است، اگر تنبلي را كنار بگذارم و مشغله‌هاي روزمره‌ي فكري ام، حداقل به مشغله‌هاي جسمي تقليل يابد!

**** پي‌نوشت‌هاي مرتضي و ما هم شده‌است نقل آرزوهاي محال!

 

 

 

ياعليش

 

 

 

 

مغزم جاي نگه‌داشتن اين‌همه سرفصل‌های پراكنده و بي ارتباط با هم را ندارد. فلذا همه را در هم و يكهو اين وسط خالي مي‌كنم. هر كس از اين صفحه گذر مي‌كند مي‌تواند بگردد باب طبع خودش را سوا كند. هيچ‌كس مطلقاً مخاطب همه‌اش نيست. دليلي هم ندارد كه همه‌اش را نفهميد. اصلاً اين‌جوري هيجان‌انگيزتر است!

كشكولي مشوش است، پيشكش!

 

1.

در راستاي اين كه عاشقيت فراموش حاج حسين نشود شوخي شوخي داريم با هم فاميل مي‌شويم! هنوز كه باور من نشده است. باور خودش هم ايضاً! بعد از ايام شهادت يك‌باركي ديدي بن كن كرد آمد همين جا وردست خودمان؛ از دست آن صفحه‌ي آبي‌نفتي درازش هم خلاص شديم. تا باشه از اين خلاص شدن‌ها! البته تجربه ثابت كرده كه تازه اول گرفتاريشه! بعله!

2.

به نظر شما كدام‌يك از پيروزي احمدي‌نژاد ناراحت‌ترند: هاشمي يا خاتمي؟

به دلايل عديده‌اي بنده معتقدم كه خاتمي صدها بار بيش‌تر از هاشمي از اين انتخاب ناخشنود است. قضيه‌ي راه ندادن شهردار به هيئت دولت و آن افاضات گهربار دانشگاه تهران را كه فراموش نكرده‌ايد؟ خدا صاف گذاشت تو كاسه‌اش!

قيافه‌ي آقاي دوم خرداد را تصور كنيد كه بايد كليد دفتر كارش را به دكتر تحويل بدهد. فكر مي‌كنيد ياد صحبت‌هاي سه ماه پيشش بيافتد كه به خاطر عملكرد شهرداري از مردم عذر خواسته بود؟ عذرخواهي خاتمي آن‌قدر كارگر افتاد كه مردم، دكتر را انتخاب كردند. واقعاً كه مردم ما خاتمي را خيلي دوست دارند!

3.

اين برادر ارزشي‌مان محمدمسيح مهدوي را ديده‌ايد؟ از نوابغ روزگار است. بعضي وقت‌ها خيال مي‌كنم كه اگر او اين قدر كه وبلاگ مي‌نوشت كتاب مي‌خواند، دو سال ديگر عجب گنج متحركي مي‌شد! اين همه انرژي اگر به توربيني چيزي منتقل شود برق كشور تأمين خواهد شد! خدا به پدر و مادرش صبر بدهد!

اميدوارم قول معروف «رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود» را آويزه گوش كناد! آمين!

4.

فيض روح‌القدس ار باز مدد فرمايد / ديگران هم بكنند آن‌چه مسيحا مي‌كرد...

احمدي نژاد خواهد توانست... : اما و اگر.

5.

فعلاً به طور هم‌زمان «ترجمه‌ي تاريخ طبري» و «زندگي در عيش مردن در خوشي» پستمن را مي‌خوانم. يك خط در ميان!

مي‌توانيد تصور كنيد فكر كردن به رابطه‌ي بيافتادن سليمان از مُلكت و  اختراع تلگراف چه كار لذت‌بخشي است؟

6.

محمود كنكورش را داد. همه مي‌گن سخت بود. داداش ما مي‌گه: سخت چيه؟! ببينيم و تعريف كنيم.

7.

نمي‌توانم وبلاگ‌نويس بچه مسلمان حزب‌اللهي تصور كنم كه سوره نمي‌خواند. شما مي‌توانيد؟

8.

البته وبلاگ نويس بچه‌مسلمان حزب‌اللهي سراغ دارم كه قرآن نخواند!

9.

از دردسرهاي مجرد نبودن يكي اين است كه تابستان و كلكچال صبح‌هاي جمعه ماليده اساس! (لات  و بد دهن شدم،‌ نه؟) نمي‌شه مخدرات يك روز صبح به خودشان بپردازن تا آقايان مجردي حال كنن؟

جون هر كي دوس دارين پايه شين يه قرار بذاريم بلكه يه خورده نفس بكشيم!

10.

خيالات برتان ندارد! ما هم‌چنان س.ز. ذ. هستيم!

11.

لوح خودش كم بود، دانش‌جويي اش هم راه افتاد! حيف كي زماني ما ايمكانات نبود! شما كه جوونيد استفاده كنيد! مقاله‌هاي ما رو كه نمي‌زنن. آخي... جووني كجايي كه يادت يخير...

12.

يك مشت گزاره منفصل منطقي تحت عنوان «قوانين مورفي» به دستم رسيده‌است كه خوراك آدم‌هاي عملگراست. مثل:

احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن، اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسب‌ترين زمان، همه كارها بيشتر از آنچه تصور مي‌كنيد به طول خواهد انجاميد، هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد، هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند، هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهند گذاشت، دود سيگار هـمواره بدون توجه به سمت وزش باد به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد...

و چندين گزاره‌ي جذاب  ديگر. به نظرم رسيد يك رونوشت از اين را براي دفتر رئيس‌جمهور منتخب نمابر كنم!

13.

كوروش علياني هميشه دوست‌داشتني! وبلاگ او هميشه خواندني است. مطلب آخري كه نوشته يك نمونه‌ي كامل از ادبي متكامل و فروتني مغرورانه و پرخاشي دوست‌داشتني است كه خواندنش را به همه توصيه مي‌كنم.

14.

امين قول داده بود كه يه چيزي درباره‌ي رانندگي و كاربرد احساسات و عواطف در كنترل ماشين بنويسه. حالا رسماً تهديدش مي‌كنم كه اگه ننويسه، خودم مي‌نويسم!

15.

يار دبستاني ورسيون احمدي‌نژاد رو شنيدين؟ آخرّ كار خنده‌دار و چشم‌ درآرِ مردميه! تصوركنيد توده‌اي ها بشنوند! يا انجمن جمهوريخواه بي‌دين و ايمان دانشگاه ...

16.

دو سال وبلاگ نوشتن آدم را خسته اگر نكند، تدريجاً پير مي‌كند.

هميشه آرزو داشته و دارم كه در پيري نميرم. نه اين كه هميشه‌ جوان بمانم، بلكه تا جوان هستم بميرم! اين را گفتم كه اگر روزي بود كه شما بوديد و من نبودم، برايم از لفظ «جوان ناكام» استفاده نكنيد. آدمي كه دور حرم دويده باشد، ناكام نيست.

17.

صدرالنساء مي‌فرمايند كه غلط مي‌كني بميري!

اما خودش مي‌داند كه با هم شرط كرده‌ايم.

18.

آن چه از آن مي‌هراسيديم فرا رسيد و امروز روز عمل است.

از خدا مي‌خواهم كه در كشاكش كار و تلاش گاهي ذره‌اي هم اخلاص عنايت كند كه دست خالي از اين دنيا نرويم.

19.

آرزو دارم و دعا مي‌كنم كه در كشاكش كار و تلاش، فرصتي بدهد تا بيش از آن چه سخن مي‌گويم، مطالعه كنم و بيش از آن چه با ديگرانم، خلوت داشته باشم.

آرزوي محالي است احتمالاً.

20.

بيست فقط برازنده‌ي سعدي ‌است:

باد، خاكي ز مقام تو بياورد و ببرد

آب هر طيب كه در طبله‌ي عطاري هست...

 

 

 

 

 

ياعليش

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ، انه خير ناصر و معين

 

سلام عليكم

چندين هفته است در نظر دارم عرايضي را تقديم نمايم كه فرصت مقتضي حاصل نمي شود و اينك به نقطه اي از حساسيت رسيده ام كه ايجاب مي كند تا همين امروز اين صحبتها به سمع و نظرتان برسد . عرايضم را خيلي مختصر و در حد اشاره و كنايه در بندهاي ذيل معروض مي دارم ، ولكن كمبود وقت حضرتعالي و كياست شما را جهت برداشت كامل و مفيد از اين مختصر در نظر مي گيرم .

1ـ بعد از ساليان نداي اصولگرايي بر مبناي ارزشهاي متعالي مطرح شده حضرت امام (ره)‌ جانها را شائق و كامها را شيرين نمود . دلسوزان حقيقي انقلاب و ارزشهاي اسلامي مردي را ديدند كه در عرصه عمل ، زهد و جهادگردي ، توجه و توسل و تبتل و ابتهال را با هم آميخت ، تا سياست عين ديانت را به جهانيان معرفي كند و اين مهم ، چيزي است كه در انقلاب كمياب گشته است و اينك در آغاز راهي قرار داريم كه اگر توجه اساسي به گامهاي خود در طي طريق نكنيم به همين زودي پايان آن فرا خواهد رسيد . نامه سر گشاده اي كه ملاحظه مي فرمائيد در يكي از حساسترين برهه هاي تاريخ انقلاب سعي دارد نظر دلسوزان انديشمند اصولگرا را به شما منتقل كند و تقاضاي توجه دقيق به كلمات آنرا خواستاريم ، گرچه حقير از موضع بسيار پائين تر با شما صحبت مي كنم ولي تواضع شما اين عدم تطابق طبقاتي را پوشش خواهد داد . انشاءالله .

2ـ احمدي نژاد درصورتيكه با پيشوند رئيس جمهور همراه شود ، مطمئناً به تنهايي نخواهد توانست در مقابل ايرانيان و جهانيان وظيفه خود را به نحو اكمل و اتم انجان دهد و بلاشك جنابعالي با جايگاه بسيار متفاوت و غيرقابل مقايسه مقام رياست جمهوري با شهرداري و استانداري واقف هستيد . لذا ما از رئيس جمهور متوقعيم تا عملكرد ياران و طرفداران نزديك به او در حد يك تيم رئيس جمهور باشد . كساني كه براي رسيدن شما به اين پست دغدغه دارند ، خيلي مناسبتر است كه براي ماندن شما در اين جايگاه و عملكرد مناسب شما در آخرين سنگر اصولگرايي دغدغه بيشتري داشته باشند . اما بعضاً ملاحظه مي شود كه برخي اعضاء ستادهاي تبليغاتي شما در تهران و شهرستانها گويا گام آخر را رسيدن به پست رياست جمهوري مي دانند . جوانان فوق العاده شعار زده و بعضاً كم تجربه كه در شهر وزنه خاصي هم نيستند در اين ستادها با شعارها و گفتمان پنجاه و هفتي مشغول به كارند . در حاليكه گفتمان پنجاه و هفتي با عملكرد پنجاه و هفتي ، 2 مقوله متفاوت اند . چنانكه امام صادق (ع) فرمودند : “ بر طبق عقل زمانه با مردم صحبت كنيد . ” 

عده اي ديگر كه مشغول كارند ، امتحان پس داده هاي ورشكسته انقلاب ( مقدسين افراطي ) هستند كه از حضور اينها بسيار نگرانيم و اين در شرايطي است كه به فرموده مقام معظم رهبري “ تحجر سياسي خطرناك تر از تحجر مذهبي است . ” چرا كه هر كجا قدم گذاشتند بجاي خدمت ، خيانت كردند . اما نه مغرضانه ، و به هر حال نتيجه فرقي نمي كند .

جناب آقاي دكتر ؛

گروههاي حامي كه بعضاً در جاي خود بسيار بسيار محترم هستند ، آيا قرار است در دولت آينده شما نقش پررنگي داشته باشند ؟!‌ از آن جمله جامعه مداحان و جوانان شعارگرا كه عليرغم نقش پررنگ خود براي جامعه يقيناً در عرصه حكومتي حرفي براي گفتن ندارند و البته انسانهاي انديشمندي نيز مانند حضرت آيت الله مصباح يزدي در اين عرصه فعاليت مي كنند كه گفتمان خواص پسند آنها قدري براي فهم عموم مشكل ايجاد مي كند .

3ـ خطر احمدي نژاد براي تمام مخالفين اصولگرايي در داخل و خارج احساس شده و جبهه بي تقوايي ضد اصولگرايي تخريب خود را آغاز كرده و البته بسيار خرسنديم ، چرا كه حال ياران دكتر احمدي نژاد روش مقابله با تخريب را فرا خواهند گرفت .

جناب آقاي احمدي نژاد ؛

مناظره نمايندگان جنابعالي را با رقبا در رسانه ملي ( بدون استثناء ) بقدري نا اميد كننده است كه زبان از بيان آن عاجز است . نه تنها مخالفين شما ، كه ما نيز نگرانيم و بيم آن داريم كه با اين نمايندگان و سخنگويان كم هوش و كم اطلاع و بعضاً بي داريت ، حقيقتاً شما چگونه خواهيد توانست كشور را اداره كنيد ؟ و اگر تيم و كابينه اي غير از اين داريد چرا معرفي نمي كنيد ! تا دغدغه امت برطرف گردد .

بارزترين دليل بروز اختلاف در جبهه اصولگرايان برخوردهاي دفعي نمايندگان شما با برادران خود است . در پاسخ ، توپ را به زمين بقيه نياندازيد . چرا كه شما در همه اصولتان با بقيه فرق داشتيد و ما توقع تفاوت در اين اصل را نيز خواهانيم .

شما را به خدا چرا دست نياز و همياري به سمت ساير اصولگرايان كه افراد بسيار مطمئن و قوي در اختيار دارند دراز نمي كنيد و اگر چنين مي كنيد چرا به مردم گزارش نمي دهيد ؟!

اصولگرايي در برابر 2 خطر جدي قرار دارد : اول شكست در ابتدا و ثانياً شكست در مرحله عمل ، و اگر بنا باشد يكي از اين دو شكست حتمي گردد ، قطعاً ما شكست اول را ترجيح مي دهيم ، گرچه بعيد است اينگونه شود .

شما را به خدا به اطرافيانتان توصيه فرمائيد دست از شعار رجايي دوران بردارند و احمدي نژاد دوران را معرفي كنند . هنوز وقت بسيار است .

4ـ آقاي دكتر :‌ زيره به كرمان مي بريم ! آيا براي چون مني اين فكر منطقي نيست كه رجال متدين و عملگراي مملكت اين حرفهاي شما را مي دانند ؟ چندين سال است گمان كرديم نصيحت مسئولين مملكت از طرف بچه سالاني مثل ما زيره به كرمان بردن است اما وقتي در سال 84 ديديم احمدي نژادي دقيق و بند به بند بحث نوسازي معنوي را كه حقير در سخنراني هاي محرم 79 بيان كردم و موجود است دنباله رواست ، اميد به آن بستيم كه مقصود و هدف خود را با مديريت اسلامي و انقلابي او به خود نزديكتر ببينيم . و از ايزد منان چنين مسئلت مي نمائيم كه ما را در اين عقيده خود پايدار و ثابت قدم نگاه دارد .

جناب آقاي احمدي نژاد ؛ سرور بسيجي و بزرگوارم .

از ارادت من نسبت به خودتان كاملاً مطلعيد و نامه جاي چاپلوسي نيست و شما نيز از اينگونه رفتارها متنفريد . همه مي دانيم آنچه شما را به مرحله دوم آورد ، خدا بود و بايد بيانديشيم كه خدايي كه مي توانست رياست جمهوري را در مرحله اول به انجام برساند چرا تأخير حاصل كرد ؟ و يقين بدانيم اين وادي ، عرصه امتحان الهي است .

اول اينكه آب ديده شويم ، تماميت خواه نباشيم و از همه نيروهاي مثمرثمر و پايبند به ارزشهاي انقلاب اسلامي استفاده كنيم .

دوم اينكه روش مقابله با تخريب را ياد بگيريم و اهميت جايگاه رياست جمهوري را كه حتي ديگر كشورهاي دنيا نيز براي آن داعيه معرفي كانديدا مي كنند را بدانيم .

و سوم اينكه ببينيم آيا هنوز به ميزان مرحله اول متوسل و متوكليم يا شيطان توانسته است قدرت خودمان و مردم را در چشم بصيرت ما تا حد زيادي بالا ببرد . 

عده زيادي براي پيروزي شما روزه گرفته اند ، توسل كردند و دعا خواندند . نگذاريم ميزان و توسلمان كم شود . عقلانيت را بكار بسته ، با استفاده از رهنمودهاي عقلا و با تكيه
بر توكل الهي گامهاي خويش را استوارتر سازيم .

در پايان از جسارت شاگرد كوچك و فرزند دلسوز خودتان شديداً و صميمانه عذرخواهي مي كنم و البته بسيار حرف براي گفتن دارم كه اين نامه مجال نمي دهد .

به اميد ديدار شما در جايگاهي كه امام عصر (عج) مي پسندد و با آرزوي بوسه رئيس جمهور بر دستان مقام معظم رهبري .

با تقديم احترام

سيد محمد انجوي نژاد

مسئول كانون فرهنگي رهپويان وصال ـ شيراز

www.rahpouyan.com

30/3/84 ساعت 13 بعدازظهر

 

رونوشت :

1ـ دفتر مقام معظم رهبري جهت استحضار

2ـ دفتر مراجع و آيات عظام جهت استحضار

3ـ دفتر نماينده ولي فقيه در استان فارس و امام جمعه محترم شيراز جهت استحضار

4ـ دفتر فرماندهي ارشد سپاه در استان فارس و فرماندهي مقاومت بسيج استان فارس جهت استحضار

5ـ استانداري فارس جهت استحضار

6ـ دفاتر خبرگزاري ها / مطبوعات / صدا و سيماي مركز فارس و جمهوري اسلامي / و شبكه هاي مختلف جهت استحضار و انعكاس

 

 

 

 


نامه سرگشاده حجت الاسلام انجوي نژاد به جناب آقاي دكتر احمدي نژاد

( كانديداي اصولگراي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري )