اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي، دستي برآر و ما قبرستان‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش

آدم اگر آدم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر آدم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، آدم عالم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم عالم می شود

 

◊◊◊◊

مروري بر مطالب نوشته شده
از اردي‌بهشت 82 تا اردي‌بهشت 85


◊◊◊◊

مجموعه‌ي كامل صداهاي زمينه‌ي اين صفحه

◊◊◊◊




 
 

این خانه، هيچ‌گاه قرار نبود خانه‌ي تعلقات نگارنده باشد

شاید در زمان فعاليتش بیشتر جولانگاه دغدغه‌های ذهنی و مشغولیت‌های فکری‌ام بوده‌‌است. چیزی فراتر از یک وبلاگ ساده، بیشتر از خاطرات روزانه و تلومات نفسانی
...
ما همواره مي‌دانستيم و می‌دانیم که در این وبلاگشهر بی‌انتها، براي «مقبول بودن» باید به قواعد خاص وبلاگ‌نویسی تن در داد. اما در اینجا اغلب فراتر از «مقبول‌بودن» به «مطلوب بودن» انديشيده‌ايم و در پايان دوره‌اي سه‌ساله از فعاليت، به دنبال قالب‌ها و شيوه‌‌هاي مطلوب ديگر مي‌گرديم

طاووس را به نقش و نگاري كه هست خلق
تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش


ياعليش
سيدصالح‌‌نوري
به
ار85

 

 

◊◊◊◊

فعاليت اين وبلاگ به علت پاره‌اي مشكلات شخصي، سه سال متوقف شده بود. ولي به ياري خدا از فروردين ماه 88 نام مرتضي و ما در خانه‌اي جديد
زنده خواهد بود.
البته آرشيو صدو ده نوشته‌ي سال هاي قبل اين خانه، همچنان در همين آدرس در دسترس مي‌باشد.
◊◊◊◊
ارتباط پستي مستقيم
◊◊◊◊

 

 

مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

 گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم

مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن. ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد
وهل من ناصر ينصرني؟

هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف      منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين وقف در راه خدا مي باشد

Copyright © 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD

 

 

 

آهاااااي! تويي كه چشمت را بسته‌اي و خوش‌خيالانه رأي به احمدي‌نژاد مي‌اندازي توي صندوق سوم تير! خودت را بدبخت نكن!

آهاااااي! تويي كه اصول‌گرايانه، بُغضاً لِهاشمي و هاشميان، احمدي‌نژاد را رئيس جمهور مي‌كني! كمر اسلام را نشكن!

آهااااي! تويي كه به خيالت عدالت و مردمي بودن به همين راحتي است! خَر نشو! نَفَهم نباش!

آهااااي! مردم ايران! مردم كوفه را از ياد مبريد! دوازده هزار رقعه نوشتند كه: «حسين بيا!» و سرش را به شام فرستادند و هلهله مي‌كردند!

 

...

 

به خيالتان اين سيدصالحِ مرتضي و ما عقلش مضمحل شده و لاطائلات مي‌بافد؟ رأي نياوردن دكتر قالي‌باف به اعصابش فشار آورده و خارج مي‌زند؟... لاوالله! به بزرگي و جلالش، معجزه را به چشم ديدم. اين‌كه انتخابات 27 خرداد چه درس‌هايي داشت را براي هفته‌ي بعد بگذاريد. امروز كار مهم‌تري داريم.

 

چه كسي به خيالش مي‌رسيد كه رقيبان دور دوم انتخابات هاشمي و احمدي‌نژاد باشند؟ چه كسي به اين خوب فكر كرده بود؟ دوئل سوم تير حقيقتاً تماشايي است. دو قطب كاملاً متضاد در عرصه‌ي انتخابات به آرماگدون مي‌انديشند! نبرد نهايي خير و شر! مقابله‌ي مستقيم خدمت و ثروت، ملت و قدرت، خاك و زر. رودررويي دو تفكر، دو بينش، دو انديشه‌ي صد در صد متضاد.

 

اما اشتباه مي‌كنيد! به جَدَّم قسم كه اشتباه مي‌كنيد! اگر هاشمي رئيس جمهور شد، برنده‌ي واقعي احمدي‌نژاد است كه امتحان را برد و مبتلا نشد. قدرت، ابتلاست و مبتلا بودن اگر به شهادت نيانجامد، خسران مبين است.

 

آن چه از همان روز اول مرا وا مي‌داشت كه در رأي دادن به احمدي‌نژاد محتاط باشم همين امر بود. اگر هاشمي دوئل را بُرد، نفس راحتي مي‌كشم كه نخواستند كه ما سهمي در اداره‌ي امور داشته باشيم. وزرا همان پيرمرد‌هاي پيشين، رؤسا همان آقازاده‌هاي قبلي، برنامه‌ها همان قرائات ناب از اسلام 2005 آمريكايي، ملت همان و دولت همان.

اما اگر خداي ناكرده مردي از جنس مردم رئيس جمهور شد، چه بايد بكنيم؟ آن وقت است كه بار سنگين مسئوليت بر دوش من و شما مي‌افتد. من و شماي نوعي را نمي‌گويم. من و شماي حقيقي را مي‌گويم. يعني شخص شخيص بنده، سيدصالح نوري فرزند محمد، موظف مي‌شوم به وظيفه. وارد سيستم مي‌شوم و بايد كار كنم و مردمي باشم. مگر دكتر به غير از من و توي بچه‌حزب‌اللهي درس‌خوانده و باسوادي كه از بدنه‌ي اجتماع هستيم (و آقازاده نيستيم!) و درد مردم را مي‌فهميم و كلي ادعايمان مي‌شود، ياور ديگري هم دارد؟ چند نفر از ما مرد اين ميدان هستيم؟ چند نفرمان بي‌مزد و منت اهل خدمت به مردم هستيم. رجايي افسانه است. اسطوره است. چون مبتلا نبود. امروز بنده و شما مگر مي‌توانيم مسئول باشيم و مبتلا نباشيم؟ مگر خودمان را آماده كرده‌ايم؟

 

بچه‌ها! خطر در كمين است. خودتان و ما را بدبخت نكنيد. رأي دادن به احمدي‌نژاد مساوي زجر و زحمت حزب‌الله است. بايد چهار سال هر روز و هر ساعت فكر كنيم، برنامه‌ بريزيم، اجرا كنيم، تصحيح كنيم، تبليغ كنيم، توليد كنيم، توزيع كنيم و مدام زير نگاه منتقدان بي‌صفت نامسلمان بشنويم كه اين‌ها جوانند و كارآمدي ندارند و احمقند و متعصبند و متحجرند و و و ...

بگذاريد چند سال ديگر بياساييم و به اميد آن‌كه مردي مي‌آيد در خواب لُف لُف پنبه‌دانه نوش‌جان كنيم.

 

حالا خوب فكر كنيد و بعد انتخاب كنيد: زحمت يا راحتي؟ رنج يا رفاه؟ دين يا دنيا؟

 

***

 

بانو صدرالسادات دور اول به احمدي‌نژاد رأي مي‌داد. ابوي‌مان هم همين طور. آن وسط ما بوديم كه از اين انتخاب مي‌ترسيديم. ضعيفه جماعت عقل معاش ندارد. كارمند بازنشسته هم دندان كباب‌خوري‌اش افتاده و رقت قلب پيدا كرده نسبت به همه‌ي مستضعفين عالم! منِ بدبختِ جوانِ اول زندگي مي‌فهمم كه انتخاب احمدي‌نژاد يعني مسئوليت و زحمت و بي‌خوابي!

بانو صدرالسادات كه نمي‌فهمد شرمنده‌ي زن و بچه‌شدن چه معني‌ مي‌دهد. خدمت براي مردم بي‌مزد و منت يعني همين. آدم بايد خيلي خالص باشد كه پا در اين ميدان بگذارد.

 

 

البته خداوند هم حضور دارند.

 

 

***

 

امتحان سختي است. اگر با حسين نباشي، لاجرم يزيدي هستي.

خطرات زيادي دارد رأي دادن به احمدي‌نژاد كه بيش از اين در اين روزها صلاح نيست بگويم.

ما ناگزير از اين انتخابيم.

به احمدي‌نژاد رأي بدهيد. اما مردم كوفه را از ياد مبريد! دوازده هزار رقعه نوشتند كه: «حسين بيا!» و سرش را به شام فرستادند و هلهله مي‌كردند!

 

 

 

ياعليش

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آنچه که باعث شد من قبل از راه اندازي وبلاگم (که درحال حاظر آماده است ولي به دلايلي مي خواهم پس از انتخابات نوشتنم را در آن مجددا شروع کنم) اين مطلب را بنويسم، مسئله بسيار مهمي است که هرچه مي‌گذرد حادتر و بدتر مي شود.

پس از اين‌که کانديداهاي اصولگرا، علي رغم تلاشهاي بسيار دلسوزان نظام، نشان دادند که به هر دليلي! عمدتا در عمل شيفتگان قدرتند نه تشنگان خدمت! و همگي تا آخرين قطره خون در صحنه ماندند، هر روز که مي‌گذرد با صحنه هاي دردناکي از جانب نيروهاي خودي نظام به خصوص بچه مذهبي ها مواجه مي شويم. اين قضيه به خصوص در فضاي اينترنت نمود بيشتري دارد. طرفداري از نامزدها باعث درگيري‌هاي شديد لفظي در چت ها و وبلاگ‌ها و در نتيجه ايجاد خصومت هاي بي مورد بين دوستان شده است. اين قضيه اکثر بچه حزب اللهي ها را به جان هم انداخته! و اين صبر مرا لبريز کرد که هر چند مورد انتقاد قرار گيرم اما مواردي را برادرانه با شما در ميان بگذارم:

برادران من! خواهران من! قبل از هر چيز شما و خودم را به تقوا و خويشتنداري توصيه مي کنم. چرا اين مسئله باعث شده است که دشمنان اصلي خود را فراموش کنيم و به جان هم بافتيم؟ دشمن ما احمدي نژاد نيست، قاليباف نيست، لاريجاني نيست و... حتي هاشمي هم نيست! مگر فراموش کرده ايم که مسئله اصلي در اين انتخابات درصد مشارکت مردم است؟ و همانطور که امام(ره) گفتند برنده اصلي ان شالله ملت است؟ مگر نه اين است که آقاي خامنه اي گفتند همه اينها که تاييد شده اند صالح اند، بگرديد اصلح را پيدا کنيد و گفتند از زيبايي هاي اين دوره اين است که در يک خانواده پسر طرفدار يکي است، مادر طرفدار يکي، پدر طرفدار يکي و دختر طرفدار يکي؟ اين زيبايي را چه زيبا پاس داشتيم بچه ها! و مگر نه اينکه گفتند تخريب خلاف قانون است و در بسياري از موارد خلاف شرع است؟ و مگر نگفتند که تخريب اصولا فايده اي هم ندارد! اصلا من و شما که ادعاي ولايتمان مي شود انصافا به سخنان آقا حتي گوش مي دهيم که تازه بخواهيم عمل کنيم؟ اسم خودمان را گذاشتيم پيرو ولايت و بسيجي و چه و چه اما در عمل به مراتب بدتر از ضد انقلاب در جهت منافع آنها عمل مي کنيم. فاين تدهبون برادران؟

اين حرفهاي را شعار و کليشه مپنداريد که اگر نمي ديدم آنچه که کاش نمي ديدم هرگز اين مطلب را در جلوي چشم نامحرمان منتشر نمي کردم، اما چه سود که کار از حد بدر شد و امروز مضحکه آنهايي شده ايم که علي رغم تحريم انتخابات در موارد خاص بعضي را تخريب و بعضي را تشويق مي کنند! تفرقه ما روي نفاق آنها را هم سفيد کرد! مگر حضرت علي نفرمودند: واي بر شما که آنطور که دشمنان در باطل خود متحدند شما در حق خود متفرقيد. ما با اين همه مشترکات بر سر اختلاف سليقه به جان هم مي‌افتيم و دودمان خود و نظام اسلامي را بر باد مي دهيم و آنها با آن همه اختلافات اساسي که دارند، در مواجهه با ما، سطنت طلب و کمونيست و لائيک و سکولار و چه و چه با هم همصدا و متحد مي شوند و ما چه جوابي در آن دنيا داريم بدهيم دوستان؟ و اصلا چه جوابي داريم بدهيم خودمان و وجدانمان را پس از انتخابات در اين دنيا؟ بچه ها! اين انتخابات چند روز ديگر برگزار مي شود و همه چيز تمام مي شود و آن وقت فقط من و شمائيم که حتي در چشم هم نمي توانيم نگاه کنيم! حرمتها را نشکنيد شما را به خدا! هر کس از هر نامزدي که دوست دارد دفاع کند، حرف بزند، بحث کند، اما سيل تهمت ها و افتراها و دروغ ها و شايعه ها و ... در مورد ديگر کانديداي آن هم اصولگرا! واقعا دودش در چشم چه کسي خواهد رفت؟ چه مي‌شود اگر شايعه جالبي را شنيديد يا در سايتي ديديد و اتفاقا بر عليه رقيب نامزد محبوب شما بود، متقي باشيد و آن را پخش نکنيد که مطمئنا نه به نفع کانديداي شماست بلکه نتيجه عکس مي دهد و بدتر از آن باعث جدل‌هاي بيهوده و اعصاب خورد کن بين خودي ها مي شود. رحما و بينهم را براي امروز من و تو نيز گفته اند مسلمان!

صداي شهيد مطهري را در گوشتان هماره داشته باشيد که: والله و بالله ما مسئوليم! به قول دوستان ما در اسلام گوسفند نداريم همه چوپانند! کلکم راع و کلکم مسئول. بي تفاوت نباشيد. نگذاريد ديگران ناآگاهانه و ناخواسته آب به آسياب دشمن بريزند. در تبليغات اينقدر از رهبري خرج نکنيد. شايعه ها را دامن نزنيد. آبروي مومن را مريزيد. هميشه خدا را در اعمالتان مد نظر داشته باشيد که من يتق الله يجعل له فرقانا. و هر کس تقوا پيشه کند، خداوند فرقان (قدرت تشخيص حق از باطل) را به او هديه خواهد داد، ان شالله...

 

برادر کوچک شما

مجيد عزيزي

15 خرداد 1384

 

 

*

شرايط روحي خوبي ندارم. يكي دو هفته‌اي مي‌شود كه فشار زندگي متأهلي امانم را بريده است. آدم را هر چقدر فشار مي‌دهند بيش‌تر به خدا نزديك مي‌شود. شب جمعه بعد از مدت‌ها ياد كربلا افتادم و علي‌رضا...

 

**

فكر مي‌كردم خيلي حرف‌ها براي اين هفته داشته باشم. اما همين نوشته‌ي مجيد كافي است. در مورد انتخابات واقعاٌ فكر نمي‌كنم كاري از دستم بر بيايد. من يك رأي دارم كه به قول كورش: شمشير كوچك من است. در كمال رضايت خاطر و اطمينان قلب و با توكل بر خدا به محمدباقر قالي‌باف رأي مي‌دهم كه هر روز بيش‌تر از ‌روز قبل مواضعش را درك مي‌كنم و مي‌‌پسندم. فكر باز و روشني دارد اين مرد. از بقيه مستقيم‌تر مي‌نگرد و كامل‌تر. جاي خطا را بر هر فكري باز مي‌گذارد و مطلق سخن نمي‌گويد. اما مصمم است و اميدوار. آن قدر كه او در فيلم تبليغاتي‌اش به مردم اميد تزريق كرد، خاتمي با همه‌ي تساهل و تسامح و تغافلش در طول چند سال گذشته اين كار را نكرده بود. كاريزماي شخصيتي‌اش فوق‌العاده است. بي‌خود نيست عالم و آدم به فكر زيرآب زدنش هستند. از اين سفيهانه‌تر چه مي‌شود كه قيمت لباس‌هايش را دليل اصلح نبودن ذكر مي‌كنند؟! نمي‌دانم تا به حال عبا و قبا و لباده و اين چيزها را قيمت كرده‌ايد يا نه. به جرأت مي‌گويم كه يك دست لباس كامل آقاي خاتمي قيمتش با همه‌ي سه دست لباس سفيد و آبي و قهوه‌اي قالي‌باف هم‌قيمت است. كسي شنيده در مورد خاتمي بگويند: اسراف مي‌كند؟

 

***

يكي از دوستان خيال كرده بود چون قالي‌باف رأي مي‌آورد به او رأي مي‌دهم و احمدي‌نژاد را چون محبوبيت كمتري دارد از اصلحيت انداخته‌ام. رسماً اعلام مي‌كنم كه بعد از اين‌ همه سال من را نشناخته است.

 

***

مثال وضع اقتصادي و بريز و بپاش دولتيان در اين مملكت بسان شيلنگ آبي است كه باز است و وصل به كُر و دست پسر بچه‌اي شيطان كه در و ديوارهاي حياطشان را خيس مي‌كند. در خوش‌بينانه‌ترين حالت احمدي نژاد با تمام پشتوانه‌هاي مردمي‌اش شير آب را مي‌بندد و از اسراف جلوگيري مي‌كند. هر چند وقت يك‌بار هم گلدان‌هاي لب پنجره را آب مي‌دهد‌ يا نمي‌دهد. قالي‌باف را دوست دارم كه هر چند شير را كاملاً نمي‌بندد، اما كمي فشار آن را كم مي‌كند و شيلنگ را از بچه مي‌گيرد و توي باغچه مي‌گذارد و درختان را آب مي‌دهد. صرفه‌جويي كم‌مصرف كردن نيست، درست مصرف كردن است. صرفه جويي هنر است!

مي‌گويم من را نشناخته‌ايد از همين‌جاست!

 

****

... اين جمله را برای رعايت بی طرفی حذف کردم...

 

*****

فيلم وقيحانه‌ي هاشمي را كه حتماً ديده‌ايد. نشاط، تحرك، شادابي، نيروي جديد، جوانان، اسلام، خدا...؟ چه شد آقاي هاشمي؟

 

******

دموكراسي و حقوق بشر و حقوق زنان هم‌چنان قرباني‌ مي‌گيرد. افغانستان در سمت راست و عراق در سمت چپ اين گربه‌ي چموش. مرسي معاونت حقوق بشر! به معين رأي بدهيد!!

 

*******

با اين حال فعلاً در انتظار يك معجزه هستم. اين كه چرا عقلاي قوم عقل درست و حسابي ندارند را نمي‌دانم. مسئله‌اي كه يك فرصت بكر و استثنايي بود با ندانم كاري تبديل به تهديد كرده‌اند. عدم اجماع را مي‌گويم. بايد بنشينيم و خدا خدا كنيم كه آراي مردم پخش و پلا نشود و به يك سمت برود. در حالي كه مي‌شد اين قدر نگراني توليد نكرد. از دست ما كاري ساخته نيست. فقط يك معجزه مي‌تواند، چيزي مثل دوم خرداد...

 

 

 

 

 

 

 

******

نشسته ام و به يك معجزه مي‌انديشم. معجزه‌اي در بيست و هفتم خرداد!

 

 

ياعليش

 

 

 

 

«الكريم اذا وعد وفا»

گفته بودم هفته‌ي پيش كه جدول را پر مي كنم و نتيجه را هر چه كه بود عيناً ارائه مي‌كنم.

 

 

 

*

اين دوره از انتخابات رياست جمهوري سه قطبي است. پس اگر به دنبال حزبي عمل كردن و دسته‌اي رأي دادن هستيد چاره‌اي نداريد جز:

 

الف) رأي دادن به معين، كروبي و مهرعليزاده:

تصميم ‌گيري در مورد اين گروه خيلي سخت نيست. عملكرد ايشان و دوستانشان در هشت سال گذشته جلو چشمانتان است. اگر به نظرتان همين وضعي كه داريم خوب است و جهت‌گيري و حركت امور به سمت خير و صلاح است، پس نيازي به استخاره نيست. هيچ چيزي تغيير نخواهد كرد اگر  يك نفر را از اين گروه انتخاب كنيد. البته اگر من جاي شما بودم از بين اين‌ها معين را انتخاب مي‌كردم كه لااقل اتفاق نظري بر روي او وجود دارد و ممكن است براي پيروزي شانس داشته باشد.

ب) رأي دادن به احمدي‌نژاد، لاريجاني، رضايي و قالي‌باف:

اگر فكر مي‌كنيد افراد اين گروه با يكديگر فرقي مي‌كنند، كاملاً در اشتباهيد. در هر صورت اگر هر كدام از اين آقايان بر كرسي رياست جمهوري تكيه بزنند ناچارند در امور مختلف از نظرات و برنامه‌ها و راه‌كارهاي همديگر استفاده كنند. چون اصولاً مرز شفاف و دقيق و مشخصي ميان آن ها وجود ندارد و هر كدام صرفاً يكي از جنبه‌هاي مديريتي را پر رنگ‌تر ارائه مي‌كنند. بنابراين اگر دلتان با اصول‌گرايان است، استخاره لازم نيست. با فرض آن كه همه‌ي آقايان تا روز آخر در صحنه حضور داشته باشند، به كسي رأي بدهيد كه فكر مي‌كنيد شانس بيش‌تري براي پيروزي خواهد داشت كه احتمالاً قالي‌باف يا لاريجاني خواهد بود.

ج) رأي دادن به هاشمي رفسنجاني:

اگر منافع شخصي و حزبي خود را به منافع تمامي مردم كشور و چه بسا مسلمانان جهان ارجح مي‌دانيد، فارغ از اين كه چه حزبي هستيد، به هاشمي رأي بدهيد و از او حمايت كنيد. آدم كافي است به همه‌چيز بجز خدا و نقش باري تعالي در نظام هستي بيانديشد تا به هاشمي رأي بدهد.

شما به هر فرقه و نحله‌اي كه باشيد، خاتمي را دوست داشته باشيد يا حداد، از رهبري خوشتان بيايد يا نيايد، اپوزسيون باشيد يا نباشيد،‌ در هر صورت نمي‌توانيد هاشمي را ناديده بگيريد. ايشان توانايي آن را دارند كه همان چيزي كه تاكنون بر سرنوشت ما مقدر بوده است ادامه دهند. پس اگر نمي‌خواهيد به هيچ چيز ديگري (از هواي تازه و زندگي خوب گرفته، تا عدالت و دموكراسي و حقوق بشر و رضايت خدا و فقر و تبعيض و فساد و اقتصاد كرمو) فكر كنيد حتماً به هاشمي رأي بدهيد.

 

**

اگر حزبي نمي‌انديشيد و به فكر پيدا كردن اصلح (فارغ از خزئبلاتي نظير صالح مقبول و اصلح مقتول و ...) هستيد، پس اول تكليف خودتان را با خودتان روشن كنيد و رو دربايستي را كنار بگذاريد و درست بيانديشيد كه چه مي‌خواهيد. در اين صورت شما:

 

:::::: به احمدي‌نژاد رأي خواهيد داد اگر تشنه‌ي ديدار يك مسئول مردمي باشيد و از بريز و بپاش‌ها و اسراف و تبذير و بي‌عدالتي و تجمل‌گرايي خونتان به جوش آمده باشد. احمدي‌نژاد آدمي است كه شخصاً اهل روي و ريا نيست و در عقيده‌ي خود ثابت قدم است. هر چند شايد برنامه‌ي اجرايي مدوني براي رسيدن به اهداف خود نداشته باشد. اما همين عقيده احتمالاً او را در تدوين چنين برنامه‌اي ياري خواهد داد.

 

:::::: به لاريجاني رأي مي‌دهيد اگر تشنه‌ي همه جانبه نگري و برنامه‌ريزي‌هاي راهبردي كلان باشيد. ارائه‌ي راه‌حل در چارچوب‌هاي فكري مشخص خود، مشخصه‌ي اصلي لاريجاني است. او تجربه‌ي مديريتي موفقي از حيث برنامه‌ريزي و اجراي برنامه‌هاي مشخص شده دارد و استقامت خود در پي‌گيري برنامه‌هايش را اثبات كرده است. هر چند كه اين همه‌جانبه نگري او در دنياي مدرن از قاعده‌ي سوختن توأمان سيخ و كباب مستثني نيست.

 

:::::: به رضايي رأي مِي‌دهيد اگر به نظرتان مشكل ما ندانم كاري و مصلحت نيانديشي است. تجربه‌ي سه دهه‌ مديريت رضايي نشان‌دهنده‌ي توان بالاي تصميم‌گيري در مقاطع بحراني و آينده‌نگري و درك درست شرايط روزگار است. هر چند شايد سابقه‌ي او در مديريت جنگ تناسبي با وضعيت صلح نداشته باشد.

 

:::::: به قالي‌باف رأي مي‌دهيد اگر به دنبال چيزي از نوع ديگر هستيد. جوان‌ترين كانديداي اين دوره بالاترين تضمين عملي براي به كارگيري چهره‌هاي جديد در همه‌ي عرصه‌ها را دارد. آخرين مسئوليت‌هاي او در چند پست حساس و كليدي، او را بر شرايط و نيازهاي اكنون جامعه در ابعاد اجتماعي و اقتصادي، سياسي آگاه ساخته‌است. عدم حمايت قاطع احزاب مطرح سياسي از او، امكان سهم‌خواهي‌شان را بعد از اين كم مي‌كند. هر چند بعضي اعتقاد دارند كه تظاهر به اصول‌گرايي مي‌كند و در عمل كار ديگري انجام مي‌دهد، اما اصول‌گرايي در محاق و تحت سلطه، تا حد زيادي ملزم به رعايت قوانين تحميلي بازي است. چيزي كه ديگر اصول‌گرايان كم‌تر درك مي‌كنند.

 

:::::: به كروبي رأي مي‌دهيد اگر ... . واقعاً نمي‌دانم چرا ممكن است كسي به كروبي رأي بدهد. مگر اين‌كه به فكر حقوق ماهيانه 50.000 تومان باشد.

 

:::::: به معين رأي مي‌دهيد اگر خوش‌خيالانه به دنبال حقوق بشر و حقوق زنان (گويي زنان از بشر نيستند!) و ليبرال دموكراسي هستيد. معين يكي از سه ركن قدرت خاتمي بود و در دانشگاه‌ها ثابت كرد كه دين از سياست جداست و لكن سياست از حزب جدا نيست. قبلاً هم گفته بودم كه رأي ندادن به معين را به حساب يك انتقام شخصي مي‌گذارم. هر چند شما در تصمي‌گيري آزاد هستيد.

 

:::::: به مهرعليزاده رأي مي‌دهيد چون ورزش برتر از گوهر آمد پديد و شايد چون مظلوم‌ترين چهره‌ي انخابات است و در حزب مطبوعش هم طرف‌داري ندارد. دولت رفاه را انتخاب كنيد اگر فكر مي‌كنيد رفاه در قاموس ايشان براي همه‌ي آحاد جامعه يك معني دارد.

 

:::::: به هاشمي رأي مي‌دهيد اگر در ذات نيهيليسم و اومانيسم غرقه شده‌ايد. و اگر هاشمي رئيس‌جمهور شد اصلاً جاي تعجب نيست كه جامعه‌ي ما مستحيل در اين دو خصيصه ‌است. نيهيليسم در اكنون زيست مي‌كند و اكنون به واقع هراس‌ناك است. ترس و قدرت دو روي يك سكه هستند و آنان كه دايرمدار قدرتند، همان قدر هم مي‌ترسند. جالب است بدانيد كه بهزاد نبوي هم به هاشمي رأي مي‌دهد تا ثابت كند مبدأ ميل همه‌ي اين حضرات، نه خدمت و عدالت و معنويت و ايران براي همه‌ي ايرانيان كه در يك كلام «قدرت» است. با آمدن هاشمي وضع به‌تر نخواهد شد. چون تا همين امروز هم اركان اصلي اقتصاد و بازرگاني كشور به دست كارگزاران بوده است. ايران براي همه‌ي هاشميان.

 

***

اگر حزبي و گروهي نمي‌انديشيد و اصلح را با نگريستن به افراد نمي‌جوييد، به همان روشي كه  هفته‌ي قبل گفتم رجوع كنيد و از ملاك‌هاي كلي قانون اساسي و سخنان رهبري تصميم‌گيري كنيد.

من هم با توجه به برنامه‌ها و سوابق و شرايط كانديداها جدول مذكور را پر كردم كه نتايج آن به اين شرح است:

 

نتايج جدول معيارها 

 

اگر ريز امتيازات و وزن ملاك‌ها را مي‌خواهيد فايل زير را دريافت كنيد.

جدول تكميل شده‌ي امتيازات معيارهاي كانديداها

 

 

****

تصميم امروزم آن است كه به دكتر محمدباقر قالي‌باف رأي بدهم و از هر كدام از روش‌هاي سه‌گانه‌ي بالا هم كه مي‌سنجم نظرم بر همين استقرار مي‌يابد.

 

زندگي خوب، برازنده ايراني 

 

هر چند منظر و ملاك‌هايمان متفاوت است. اما برادرم كورش علياني هم چنين مي‌انديشد و در چند نوبت به تبيين دلايل اين انتخاب خود پرداخته است. او دلايل لزوم رأي ندادن به هاشمي را نيز زيبا به تصوير كشيده‌است. از نوشته‌هاي كورش غفلت نكنيد.

 

*****

در اين روزها مهم‌تر از همه‌چيز حفظ وحدت در اردوگاه اصول‌گرايان است. بدترين كاري كه ممكن است يك طرف‌دار قالي‌باف بكند تخريب وجهه‌ي لاريجاني يا احمدي‌نژاد است و همچنين برعكس. من در عين احترام به حضور همه‌ي كانديداها بخصوص آقايان لاريجاني، احمدي‌نژاد و رضايي، به قالي‌باف رأي مي‌دهم و از خدا مي‌خواهم لحظه‌اي ما را به خودمان واگذار نكند.

 

 

 

ياعليش

 

 

 

1.

با اين هفته، سه هفته تا انتخابات مانده است و طبيعتاً اگر بخواهيم مانند بعض رفقاي صرفاً عبادي و ظاهراً «يا صاحب‌الزمان» (با عرض معذرت) گوسپند نباشيم بايد چيزكي هم در اين مورد افاضه كنيم. لهذا علي‌رغم تمايل مشتريان گرامي اين صفحه پيرو معرفي يا تبليغ كانديدايي خاص از اين تريبون، كمي روش‌شناسانه به رديابي اصولي كانديداي اصلح خواهيم پرداخت.

برادر دوست‌داشتني و مهربانم، ابوذر، جدولي را در وبلاگش ارائه كرده كه هر چند منبع توليد آن ذكر نشده‌، اما ابتكاري جالب و كارآمد است.

در اين جدول 43 معيار براي انتخاب كانديداي اصلح مطابق با فرمايشات رهبري و نص صريح قانون اساسي ذيل 10 دسته‌بندي موضوعي و كلي ارائه شده است. اين جدول به ما امكان مي‌دهد تا با ارزيابي مطلق يا نسبي هر معيار با هر كانديدا، به طور اصولي و به دور از اغراض و ... امتياز هر كدام را محاسبه و مقايسه كنيم.

معيارهاي ذكر شده در اين جدول از اين قرار است:

 

مدير قوي

حسن سابقه

مدبّر

داراي پشتكار قوي

دلسوز مردم به خصوص طبقات محروم

مقتدر

تلاشگري بي‌وقفه

كارآمد

هوشمند

مصمّم

برنامه‌ريزي بر اساس عدالت‌خواهي

برچيدن فقر و فساد

توسعه‌ي صحيح با در نظر گرفتن همه‌ي اقشار ضعيف

با اخلاص

خدمت‌گزاري بي چشم‌داشت به مردم

كار براي خدا

قدرت طلب نبودن

مؤمن به ارزش‌ها

تعميق باورهاي ديني

عدالت در عمل براي مردم

تلاش براي رشد علمي و فكري

تازه نفس

فرد جديد

با كفايت

معتقد و پايبند به قانون اساسي

توانمند براي عيني كردن تلاش‌هاي گذشته در زندگي مردم

توانا در تحكيم پايه‌هاي برنامه چشم‌انداز بيست‌ساله

توانا براي برچيدن موانع و مشكلات موجود

كاهش فاصله طبقاتي

توان طرد افراد مفسد از دستگاه تصميم‌گير كشور

استفاده از تمام ظرفيت‌هاي كشور

با نشاط

جواني و طراوت

خوش خلقي و خوش‌رويي

پر حوصله

توانايي روحي و جسمي

داراي روح مردمي

صداقت با مردم

ساده‌زيستي

زندگي مردمي

مورد اعتماد مردم

صميمي با مردم

مؤمن به مردم و نيروي مردمي

مؤمن به هدف‌هاي مردم

درك كننده مشكلات مردم

كاركردن براي مردم

اعتماد به مردم

عاشق خدمت به مردم

مؤمن به آرمان‌هاي انقلاب

توجه به دين و دنياي مردم

معتقد به جمعوري اسلامي

آزادي

مؤمن به استقلال كشور

 

مجموعاً 43 معيار، هر كدام حداكثر 10 امتياز و در مجموع كانديداي اصلح مي‌تواند حداكثر 430 امتياز كسب كند.

 

 

 

 

دو نكته‌ي مهم

اول: حتماً ستوني امتيازدهي كنيد. يعني يك ملاك را در نظر بگيريد و بعد به تمامي كانديداها در آن معيار خاص امتياز بدهيد. در اين جا مي‌توانيد صدق هر معيار با هر كانديدا را از 0 تا 10 به طور مطلق مورد نظر بگيريد؛ و يا اين كه ذيل هر معيار، كانديداها را به ترتيب حايز ملاك بودن مرتب و بهترين را 10 و بدترين را 0  و باقي را در اين ميان در نظر بگيريد. فقط توجه داشته باشيد كه در تمام جدول بايد يكي از اين دو رويه را اعمال كنيد تا امتيازات نهايي، واقعي باشند.

دوم: در صورتي كه فكر مي‌كنيد از نظر شما ملاك ديگري هم در انتخاب اصلح تأثيرگذار است، مي‌توانيد ستون‌هايي به انتهاي جدول اضافه كنيد.

 

ان‌شاءالله دوستان وبلاگ نويس و غيره، نتايج پر كردن جداول خود را با دلايل منطقي و شفاف به اطلاع ساير دوستان نيز برسانند تا در نظر و تصميم هم سهيم باشيم.

«مرتضي و ما» نيز در هفته‌ي آينده سعي دارد تا نتايج امتيازدهي خود بر طبق اين جدول را به اطلاع عموم برساند. پس لطفاً سؤال نفرماييد: هنوز تصميم نگرفته‌ايم. هر چند كه احتمالاً جواب قطعي چيزي ميان احمدي‌نژاد، لاريجاني يا قالي‌باف خواهد بود.

 

جمله‌ي آخر در اين زمينه هم از سخنان سوم خرداد 84 رهبري است:

«در انتخاب اصلح نبايد دچار وسواس شد، بلكه بايد با نيت خير به هر كسي كه پس از تحقيق و مشورت، براي انسان مشخص مي‌شود رأي داد.»

 


2.

به ياد امام شهدا و بسيجي شاعر درگذشته، شوريده‌ي شيعه و شهدا:

 

خميني حجت حق در زمين بود

امين دين ختم المرسلين بود

خميني رفت فرزندش علي هست

خدا را شكر بر امت ولي هست

 

 مرحوم محمدرضا آغاسي

 

 

 

السلام عليك يا روح الله، ايها العبد الصالح، المطيع لله و لرسوله، و لائمه المعصومين عليهم السلام، و رحمه الله وبركاته

 


3.

داشت مي‌شد كه بشه؛ اما فعلاً نطلبيد كه بطلبه...

 

نگاهت از اضطرابم كاست آقا!

درون سينه‌ام غوغاست آقا!

مرا تهران به خود بلعيده اما...

تنم اين‌جا دلم آن‌جاست آقا!

 

 

 

 

دعا كنيد

ياعليش

 

 

 

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر

 

مرسي رهبر

مرسي حداد

مرسي آقام

 

دوم خرداد هشتاد و چهار به حماسه‌اي ديگر تبديل شد. حماسه‌اي بالاتر از هفتاد و شش.

 

تو روح هر كي چشم ديدن نداره

 

 

«بسمه تعالي

محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامي‏، حضرت آيت الله خامنه‌اي مدظله العالي

با سلام و تحيت

چنانكه مستحضريد شوراي محترم نگهبان اساسي شش تن از نامزدان انتخابات رياست جمهوري را كه صلاحيتشان به تاييد آن شورا رسيده است اعلام كرده است. اگرچه شوراي نگهبان همواره سعي داشته وظيفه خطير خود را بر اساس موازين شرعي و قانوني به انجام رساند، لكن گهگاه بر اساس رهنمودهاي برخاسته از مصلحت‌انديشي حضرتعالي در تصميم خود تجديد نظر كرده است. اينك استدعا آن است در مورد اخير نيز چنانكه تجديد نظر در اين امر را به مصلحت و مايه‌ي تقويت مشاركت عمومي بيشتر ـ كه مخصوصا مورد عنايت حضرتعالي در انتخابات رياست جمهوري بوده ـ مي‌دانيد، شوراي محترم نگهبان را به توسيع دايره نامزدهاي واجد صلاحيت، دلالت فرمائيد.

والامر اليكم

غلامعلي حداد عادل، رييس مجلس شوراي اسلامي

دوم خرداد84»

 

 

 

«آيت الله جناب آقاي جنتي دبير محترم شوراي نگهبان دامه بركاته

با سلام و تهنيت و تشكر از خدمات آن شوراي محترم در تلاش براي احراز صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري اسلامي نهم و با رعايت موازين قانوني در اين امر، از آنجا كه مطلوب آن است كه همه‌ي افراد كشور، از صاحبان سلايق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا به نظر مي رسد نسبت اعلام صلاحيت آقايان دكتر مصطفي معين و مهندس مهرعليزاده تجديد نظر صورت گيرد.

والسلام عليكم

سيدعلي خامنه‌اي

دوم خرداد 84»

 

 

 

 

 

 

 

دوس دارم ببينم دشمنا بعد از اين چه گف مفتي مي‌زنن؟

 

سوم خردادتان مبارك

 

 

 

 

 


متن زير را به عنوان پست اين هفته، يك ساعت پيش قرار بود بفرستم كه همه‌ چيز بر هم خورد. الان حال مساعدي براي بيش‌تر نوشتن ندارم. تا بعد

 

 

قانون يا مصلحت، مسئله اين است

 

 

حفظ و تعالي نظام اسلامي، بار سنگيني بر دوش تك‌تك شهروندان و به ويژه مسئولان نظام اسلامي است. انتخابات رياست‌جمهوري، بارزترين و مهم‌ترين عرصه تصميم‌گيري و خدمت‌رساني است. در اين راستا، جمعي از دانشجويان بسيجي دانشگاه امام صادق(ع)، رسالت خود را در اين مي‌دانند تا نحوه نگاه خود را نسبت به اين مسئله در اختيار فقها و حقوقدانان محترم شوراي نگهبان قرار دهند. به اميد اين‌كه در تصميم‌گيري اقرب به صواب، مفيد واقع شود.

بي‌شك تأييد صلاحيت نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري، امري دشوار و سرنوشت‌ساز است و وظيفه شوراي نگهبان به مراتب دشوارتر. تأييد صلاحيت‌ها مي‌تواند با منطقي كاملا خشك و حقوقي اتفاق افتد و در عين حال مي‌تواند با سعه صدر بيشتري نيز همراه باشد. البته تأكيد مي‌شود كه انتخاب هر كدام از اين دو راه، حق طبيعي نهاد شوراي نگهبان است. بر اين اساس، نتايج و عواقب هر يك از دو رويكرد نيز به طور طبيعي به حساب شوراي نگهبان گذاشته مي‌شود. آنچه مشخص است، تفاوت اساسي دو رويكرد ذكرشده است.

آن‌چه ايجاب مي‌كند با سعه صدر بيشتري تصميم‌گيري كنيم تا دامنه ظهور افكار و سلايق متفاوت و متنوع گسترده‌تر شود و در نتيجه افراد بيشتري در چهارچوب قانون اساسي تأييد صلاحيت شوند، عوامل زير است:

1ـ حفظ نيروهاي سياسي منتقد در جبهه نيروهاي انقلاب اسلامي

2ـ احترام به تفاوت و تضارب منطقي آرا و سلايق نيروهاي انقلاب

3ـ گسترش جبهه نيروهاي خودي و تبديل نشدن دوستان به دشمنان

4ـ تحولات پيچيده بين‌المللي در برهه حساس كنوني و خصوصاً بحران جدي پرونده هسته‌اي به عنوان بارزترين نماد نحوه و نوع تعامل با غرب

5ـ افزايش ميل و رغبت عمومي براي مشاركت هرچه بيشتر در انتخابات رياست‌جمهوري

با ذكر اين مطلب، مشخصا بيان مي‌داريم كه اگر در بررسي صلاحيت دكتر مصطفي معين، با سعه صدر بيشتري برخورد شود، ايشان به عنوان يكي از فرزندان انقلاب كه سابقه چندين دور وزارت در نظام جمهوري اسلامي را دارند، مانع اساسي براي رد صلاحيت ندارند.

امضاكنندگان اين نامه با وجود حفظ احترام جناب آقاي دكتر معين، به ايشان رأي نخواهند داد. اما بر اين باورند كه در صورت تأييد صلاحيت ايشان، پيروز ميدان انتخابات، نظام و انقلاب اسلامي خواهد بود و دستاوردهاي چنين رويكردي نيز متوجه نظام شده و خطري نظام را تهديد نمي‌كند.

والسلام علي من اتبع الهدي

 

 

تحشيه:

 

- منبع نامه‌ي فوق سايت بازتاب است. راست و دروغ آن به گردن حاج محسن و بر و بچز.

 

- اگر كسي واقعاً بتواند عمق فاجعه‌اي را كه در زمان وزارت معين در دانشگاه‌ها به وجود آمد تشريح كند، آن شخص من هستم. بلايي كه آقاي وزير و اعوان و انصار ايشان بر سر دين و دنياي دانشجو در سال‌هاي اخير آورده‌است، كلاً جاي دفاعي برايشان باقي نمي‌گذارد. پس درنظر اول بنده روي اين انتخابات به عنوان يك تسويه حساب اساسي و انتقام شخصي از معين حساب باز كرده‌بودم كه البته نقش بر آب شد!

 

- شارع قانون اساسي آن قدر هوشيار بوده‌است كه بداند: همه‌جا قانون فصل‌الخطاب نيست و در موارد اختلافي، تعبير و تفسير و تأويل مبهمات قانوني بايد با شرايط روزگار روشن شود. لذا مجمع تشخيص مصلحت نظامي تشكيل داد تا در اين ميان حكميت كند. اگر مصداقي نگاه نكنيم، مجمع تشخيص نمايانگر اوج فهم و كمال قانوني نظام است. نظامي كه براي تصميم‌گيري‌هاي حساس، علاوه بر مجراهاي قانوني ثابت، راه‌حل پسنديده‌ي اجماع عقلاي قوم را در نظر گرفته‌است.

اگر ما آن قدر مي‌فهميم كه در مملكتمان مجمع تشخيص مصلحت داريم، حتما بايد در كارهاي ديگرمان از جمله بررسي شرايط نامزدهاي رياست جمهوري علاوه بر قوانين روشن يا تاريك، قدري هم به مصالح زمانه و روزگار بيانديشيم.

 

- اگر هدف اصلي انتخابات ما به زعم رهبري حضور حداكثري است (ولو اين كه شخصا اعتقادي به آن نداشته باشم) پس پسنديده‌ بود اگر در تأييد صلاحيت‌ها، گذشته از نص صريح يا مبهم قانون، كمي هم به هدف بزرگ‌تري مي‌انديشيديم.

 

- آدمي كه در خوشبينانه‌ترين حالت ده درصد آرا را به خود اختصاص مي‌داد، با يك برخورد خشك و مقطعي نگر ممكن است موجبات عدم حضور سي، چهل درصد رأي دهندگان را ايجاد كند.

 

- هميشه كتك بچه را ساكت نمي‌كند. بعضي اوقات هم بايد آب‌نبات به دستش داد.

ولو اين‌ كه خودمان و خودش خوب بدانيم كه اين امتياز از حد يك آب‌نبات كوچولو بيش‌تر نيست.

 

- از ترجيح قانون اساسي بر مصلحت نظام توسط شوراي نگهبان كه بگذريم، حالا بايد جواب سياسي كاري آقايان يا احتمالاً ملاحظه‌ي آخرت مردم توسط حضرات را هم ما بدهيم. به من چه ربطي دارد اگر يك نفر نمي‌فهمد؟ من را كه در قبر او نمي‌گذارند؟ بزرگ‌تر از من حريف آقايان نشدند، ما نهايتاً همين چند خطمان بس بود.

 

- امروز با دانش‌آموزانم رفته بوديم بيرون. همه رأي اولي هستند. سؤال اصلي‌شان اين بود: آقا چرا معين رد صلاحيت شد. بچه‌اي كه توي عمرش عكس معين را هم نديده. به آن ها هم بايد مي‌گفتم شايد يك عده مصلحت را قرباني منفعت (شما بخوانيد قانون) كردند؟ آن وقت از من نمي‌پرسيدند: چرا رأي مي‌دهيد؟

 

- كاش آقايان جواب اين ها را هم خودشان مي‌دانند. هر چند كه به قول نامه‌ي بالا:

«نتايج و عواقب هر يك از دو رويكرد نيز به طور طبيعي به حساب شوراي نگهبان گذاشته مي‌شود»

 

- حتي وقتي پرسيدند به چه كسي رأي مي‌دهيد دلم نيامد نامي بگويم كه ترسيدم در اين فضا وجهه‌ي شخص مورد نظرم مخدوش شود.

 

- هر كس از اين موضع‌گيري ها خوشش نيامد مي‌تواند ديگر اين طرف‌ها پيدايش نشود. لازم نيست در كامنت‌ها فحش بنويسيد.