اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي، دستي برآر و ما قبرستان‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش

آدم اگر آدم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر آدم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم عالم می شود. آدم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر آدم شد، آدم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، آدم عالم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم آدم می شود. عالم اگر عالم شد، عالم عالم می شود

 

◊◊◊◊

مروري بر مطالب نوشته شده
از اردي‌بهشت 82 تا اردي‌بهشت 85


◊◊◊◊

مجموعه‌ي كامل صداهاي زمينه‌ي اين صفحه

◊◊◊◊




 
 

این خانه، هيچ‌گاه قرار نبود خانه‌ي تعلقات نگارنده باشد

شاید در زمان فعاليتش بیشتر جولانگاه دغدغه‌های ذهنی و مشغولیت‌های فکری‌ام بوده‌‌است. چیزی فراتر از یک وبلاگ ساده، بیشتر از خاطرات روزانه و تلومات نفسانی
...
ما همواره مي‌دانستيم و می‌دانیم که در این وبلاگشهر بی‌انتها، براي «مقبول بودن» باید به قواعد خاص وبلاگ‌نویسی تن در داد. اما در اینجا اغلب فراتر از «مقبول‌بودن» به «مطلوب بودن» انديشيده‌ايم و در پايان دوره‌اي سه‌ساله از فعاليت، به دنبال قالب‌ها و شيوه‌‌هاي مطلوب ديگر مي‌گرديم

طاووس را به نقش و نگاري كه هست خلق
تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش


ياعليش
سيدصالح‌‌نوري
به
ار85

 

 

◊◊◊◊

فعاليت اين وبلاگ به علت پاره‌اي مشكلات شخصي، سه سال متوقف شده بود. ولي به ياري خدا از فروردين ماه 88 نام مرتضي و ما در خانه‌اي جديد
زنده خواهد بود.
البته آرشيو صدو ده نوشته‌ي سال هاي قبل اين خانه، همچنان در همين آدرس در دسترس مي‌باشد.
◊◊◊◊
ارتباط پستي مستقيم
◊◊◊◊

 

 

مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا ها نوشته ام، مبتني بر يافته هايي مجرد از سينما و رمان و تکنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست. علت اينکه اين مباحث و عناوين را مطرح مي کردم، اين است که من يافته هايم را از طريق ديگري گير آورده ام، از طريق سينما که به دست نياورده ام فرض کنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

 گفتاری منتشر نشده از سید شهیدان اهل قلم

مرتضي و ما فرصتي بود براي انديشيدن. ندايي براي به خود آمدن و يادآوري دوباره آن عهد ازلي که از فرزند آدم ستانده اند. بدون شک همراهي در کشف حقيقت و تلاش براي بازيابي آن هويت گمشده تکليفي است که هنرشناسان اهل درد از اداي آن بر خواهند آمد
وهل من ناصر ينصرني؟

هر چه می خواهی طلب کن از شهنشاه نجف      منتی گر می کشی از مرد می باید کشید
کلیه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ تحت الطاف خاصه آقا اميرالمومنين وقف در راه خدا مي باشد

Copyright © 2006 Mehreab
Central Desert Of IRAN! YAZD

 

همين اولش بگويم كه اين نوبت را اگر كه تا به آخر نخوانيد هيچ سر در نخواهيد آورد كه اين جا چه خبر است. به هر حال از ما گفتن بود.

 


 

نامه سرگشاده به همه وبلاگ‌نويسان ديندار

 

 

 ...روي سخن من با وبلاگ نويسان مذهبي است، آنها كه دين ندارند يا ادعاي دينداري ندارند حكمشان جداست، خوب سخن را از اينجا آغاز مي‌كنم:

يادش بخير زماني بود كه نوجوانان ما براي پا گذاشتن به عرصه جبهه و جنگ در شناسنامه‌هاي خود دست مي‌بردند تا سنشان را بيشتر نشان دهند، زماني بود كه تنها دغدغه جوانان ما اين بود كه مبادا جنگ تمام شود و آنها شهيد نشوند، زماني بود كه محاسن داشتن و ساده پوشيدن و ساده زيستن ارزش بود، زماني بود كه از خود گذشتن و براي ديگران مايه گذاشتن باعث آرامش انسان بود، زماني بود كه با نامحرمان انس گرفتن و گپ زدن باعث خجالت و سرافكندگي بود، زماني بود كه ديانت و تقوا و شب زنده‌داري و امثال آن سخت طرفدار داشت، زماني بود كه...

اما با گذشت كمتر از دو دهه اكنون زماني است كه نوجوانان ما در شناسنامه خود دست مي برند تا خود را از اقليتهاي مذهبي نشان دهند، الآن زماني است كه بزرگترين دغدغه جوانان ما اين است كه هنگام چت با نامحرم ديسكانكت شوند، اكنون زماني است كه محاسن داشتن و همشكل پيامبر و مولا بودن، ساده پوشيدن و ساده زيستن مايه سرافكندگي شده است، اكنون زماني است كه زرنگي كردن و حق ديگران را خوردن و آنها را بر خاك سياه نشاندن باعث آرامش شده است، اكنون زماني است كه انس با نامحرمان و چت‌هاي شبانه نه تنها باعث سرافكندگي نيست بلكه نشانه رشد و پيشرفت و تمدن است، اكنون زماني است كه با بي‌سوادي تمام فقط چند حرف قشنگ عليه دين زدن باعث شهرت و مايه افتخارات ملي است...

واي بحال نسلي كه از آن ارزشها به اين لغرشها رسيده باشد، واي بحال جماعتي كه همشكل شدن با كفار را نشانه شخصيت بداند، واي بحال نسلي كه به اسم خدا و مذهب و امام حسين و امام زمان با نامحرمان به گفتگو بنشيند و دانسته و ندانسته نفس شيطاني خود را ارضاء كند، واي بحال جماعتي كه به اسم قلم علَم شيطان را استوار كرده و به اسم دانش، سازش با نفس اماره را رواج ميدهند، واي بحال كسي كه به اسم جبهه و جنگ و شهداء بساط انس و ارتباط با نامحرم راه انداخته است...

بارها گفته‌ام باز هم ميگويم: اين ارتباط آزاد پسران و دختران مذهبي به اسم مذهب بدعتي سخت بد عاقبت است، و اللـه من و تو مسؤوليم، و اللـه ما مقصريم، خيلي از دوستان كه مرا رها كرده‌اند و رفته‌اند گله‌اي هم نيست اما شما كه دور و برت شلوغ است، شما كه پرطرفدار و پرخواننده هستي اگر سكوت كني مقصري، اگر باز هم به تعارف و مسامحه بگذراني بايد جواب امام زمانت را بدهي، تا كجا و تا به كي بايد توجيح كرد؟! مگر ما مسلمان نيستيم؟! كجاي دين ما با اين ارتباطات سازگار است؟! كدام مرجع تقليدي اين چت‌هاي غيرشرعي را اجازه داده است؟!

اين آشناي غريب حاضر است با هر كسي كه ميخواهد در اين مورد به بحث بنشيند، هر كه فكر ميكند من اشتباه ميكنم بسم اللـه...

آخر برادر من به چه مجوزي نسبت به يك نامحرم اين‌طور خطاب ميكني و پيام ميگذاري؟! آخر خواهر من به نظر كدام مرجعي اينطور به نامحرم راه ميدهي و مرتبط ميشوي؟! چشممان را باز كنيم، آخر واقعيت را كه نميشود انكار كرد، فقط خدا مي‌داند اين رابطه‌ها چه صدماتي به نسل ما زده، حجب و حياء از ميان رفته، كانون بسياري از خانواده‌ها از هم پاشيده، لذت عبادت و شوق بندگي از ما رخت بربسته، عزيز من چرا براي نمازت اينطور وقت نمي‌گذاري؟! چرا هفته به هفته مي‌آيد و مي‌رود لاي قرآن را هم باز نمي‌كني؟! چرا نماز صبحت پشت سر هم قضاء مي‌شود؟! تا خرخره در لجنزار اينترنت غرق شده‌ايم و باز توجيه ميكنيم.

منكر بعضي فوائد اينترنت نيستم اما آخر انصاف دهيد سودش بيشتر است يا ضررش؟! آنقدر ضررش زياد است كه سود جزئي آن به حساب نمي آيد، مثل اينكه ما از حمله آمريكا به عراق تعريف و تمجيد كنيم براي اينكه در كنار اين تهاجم به داد چند نفري هم رسيده‌اند!!!

بهم دروغ نگوئيم، صادق باشيم، كداميك از ما در اين معركه پر ضرر متضرر نشده‌ايم؟! كداميك از ما به بيراهه نرفته‌ايم؟! كداميك از ما چشم خود را آلوده نكرده‌ايم؟!

آقا جان چت و گفتگوي دو نامحرم اشكال دارد، دين ما اين طور ميگويد، مراجع ما اين طور ميگويند، آخر ما حرف چه كسي را قبول داريم؟! كدام عقلي امضاء ميكند كه به صرف نشناختن و نديدن ارتباط حلال است؟!

زياد مي‌گويند كه اين ارتباطات بدون در نظر گرفتن جنسيت است، اين ادعائي است بدون دليل و تخيلي است بدون واقعيت، اگر اينطور است كه مي‌گويند پس بقول اين دوست عزيز اينهمه اصرار و توجيه براي چيست؟! اگر جنسيت مطرح نيست خوب اين همه درد دل و گپ‌هاي آن‌چناني را با يكي مثل خود انجام دهند، تنها كسي مي‌تواند جنسيت را ملاحظه نكند كه يا از نفس گذشته باشد يا دل و جانش در جذبه عشق حضرت حق مجذوب باشد، ما كداميك از اينها هستيم؟!

خلاصه كلام اينكه: يا مرد باشيم و حداقل به اسم خدا و دين و امام حسين و امام زمان گناه نكنيم، يا مردتر از مرد باشيم و اشتباه خود را قبول كنيم و با تمام قوا در صدد جبران برآييم، و اللـه اگر چنين نكنيم مديون امام حسين هستيم، و اللـه اگر توجيه كنيم منفور امام زمان هستيم...

هر كس اين مطالب را ميخواند اگر قبول ندارد دليل بياورد و اگر قبول دارد انتشار دهد.

و ما توفيقي إلّا باللـه، علي اللـه توكّلت و إليه اُنيب...

 

فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد

شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد...

 

 


 

اولين طلاي المپيك

 

آن آشناي كوچكِ صادقِ ما اگر كه اين مطلب را بخواند يحتمل انگار مي كند كه با همان يك، دو ساعت تماشاي كاراته توانسته است ما را علاقمند به اين جفتك پراكني هاي اقوام چشم بادامي بكند. عرض مي كنم كه: خير! لا والله اگر بنده ذره اي از اين چيزها اصلا خوشم بيايد. اين تبريك و شادماني سبب ديگري دارد:

 

آرش ميراسماعيلي 

 

 

...در خرم آباد کشتي مي گرفت و دلش مي خواست مثل غلامرضا محمدي به مدال جهاني برسد. اما دست تقدير، رشته ورزشي جودو را به او معرفي کرد که در واقع برادر کوچکتر کشتي است! آرش سال 2001 در آلمان به مقام قهرماني دنيا رسيد تا اولين طلاي تاريخ ورزش ايران در رقابت هاي جهاني جودو باشد. او امسال هم در اوزاکاي ژاپن توانست مدال طلاي 66 کيلوگرم دنيا را تصاحب کند و از بخت هاي مسلم کاروان ورزش کشورمان در المپيک آتن لقب بگيرد. آرش با غيرتي عجيب و انگيزه اي خارق‌العاده، تمريناتش را دنبال مي کند، بايد از نزديک به تماشاي تمرينات منحصر به فرد ميراسماعيلي بنشينيد تا متوجه شويد مدال طلاي جهان با چه مرارتي تحصيل مي شود.

... در صورت كسب مدال در المپيك 2004 آتن، آن را به حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) تقديم خواهم كرد.

به گزارش ”خبرگزاري قرآني ايران“(ايكنا)، آرش ميراسماعيلي، قهرمان جودو جهان با بيان اين مطلب گفت: من از كودكي ارادت خاصي به امام رضا (ع) داشته‌ام؛ بنابراين نذر كرده‌ام در صورتي كه موفق به كسب مدال از المپيك آتن شوم، مدال خود را به حرم امام هشتم (ع) تقديم كنم.

وي در ادامه گفت: البته پيش از اين دو مدال جهاني‌ام را تقديم به حرم امام رضا (ع)كردم؛ كه البته هنوز به طور رسمي مراسم اهدا برگزار نشده است.

ميراسماعيلي به نقش قرآن در موفقيت خود اشاره كرد و افزود: تصميم دارم تا پيش از آغاز المپيك، كل قرآن را ختم ‌كنم؛ چرا كه همواره قرآن و ياد خدا آرامش بخش لحظات سخت در مصاف با حريفان بوده است.

آنچه خوانديد حدود يك ماه قبل در اخبار آمده بود و البته آن روز براي ما اصلا اين قدر اهميت نداشت. تا اين كه:

...آرش ميراسماعيلي قهرمان جودو جهان و پرچمدار كاروان ورزشي ايران در مراسم افتتاحيه بازي هاي المپيك كه از اميدهاي اول كاروان ما براي كسب مدال طلا به شمار مي رفت، در همان دور نخست مبارزه خود با حريف رژيم اشغالگر قدس روبرو شد، ولي براي دفاع از آرمان ها و ارزش هاي كشور خود و حمايت از ملت مظلوم فلسطين از رويارويي با حريف صهيونيستي انصراف داد.

ميراسماعيلي كه از اميدهاي اول كشورمان براي كسب مدال طلا در المپيك بود با بدشانسي در همان دور نخست به قيد قرعه با " واكس اهود" جودوكار رژيم اشغالگر قدس روبرو شد، تا پرچمدار كشورمان در آتن نشان دهد ايران همچنان پرچمدار جهان اسلام براي مبارزه با رژيم صهيونيستي است.

آرش كه در رقابت هاي المپيك سيدني 2000 بر خلاف ديگر جودوكاران ايراني -كه در همان دور نخستين حذف شده بودند- تا عنوان پنجمي پيش رفت. وي پس از سيدني تمام تمركز خود را براي حضور موفقيت آميز در المپيك آتن كرد و حتي در اين راه دو بار به طور پي در پي در جهان و براي اولين بار براي ايران مدال طلاي 2001 و 2003 جهان را كسب كرد تا ضمن معرفي خود به عنوان يك اعجوبه در جودوي جهان طلاي المپيك آتن را هدف نهايي و قابل دسترس بداند.

 

پرچم دار تيم ملي ايران در افتتاحيه المپيك 

 

چون در همين يكي دو روزه آن قدر اين رسانه هاي صهيونيستي و عربي داد و فرياد به راه انداخته اند تا اين خبر در لابلاي ساير خبرها گم شود، وظيفه دانستم به طور خاص به آن بپردازم.

به دوستاني كه علاقمند به آشنايي بيشتر با شيوه هاي گمراه كردن اذهان عمومي از حقايق هستند توصيه مي كنم خبرهاي ضد و نقيضي كه در يكي دو روز اخير توسط بخش فارسي بي بي سي منتشر شده است را مرور كنند. جملاتي همچون: ابهام در مورد حذف جودوکار ايرانی از المپيک، موضوع بحث برانگيز، هری پرت خبرنگار بی بی سی در آتن می گويد که کميته بين المللی المپيک هيچگونه اطلاع رسمی در مورد کناره گيری آرش ميراسماعيلی از مسابقات المپيک دريافت نکرده است اما از هرگونه حرکت سياسی ناخشنود است و از اين دست بسيار، همگي براي فرار از اين حقيقت است كه ايران جرات كرده تا اسرائيل محبوب دنياي سرمايه داري را به رسميت نشناسد. از اين بدتر رسانه هاي جهان عرب كه ضعف و سستي خود را در مقابل استقامت ايران مايه حقارت مي دانند به جاي آن كه جرأت كنند و از اين كار حمايت كنند به تشكيك اذهان عمومي مي پردازند تا خودشان متهم به مسامحه و بي عرضگي نشوند.

براي اطلاع دوستان عرض كنم كه رژيم اشغال گر قدس با 39 ورزشكار در اين رقابتها شركت كرده است و از سابقه حضور خود در المپيك سيدني تنها به يك مدال برنز دست يافته و اميد چنداني براي كسب هيچ مدالي ندارد. اما اين دليل نمي شود كه آن ها نتوانند ما را به مدال طلا برسانند.بدين ترتيب اولين مدال طلاي المپيك توسط آرش ميراسماعيلي به اردوي تيم ملي كشورمان آورده شد.

در بازگشت اين قهرمانان از آتن شخصا در تهران حضور ندارم. اما از همه دوستان و خوانندگان عزيز تقاضا دارم اگر آب دستتان است زمين بگذاريد و به فرودگاه مهرآباد برويد تا به دنيا ثابت شود مدال طلاي ميراسماعيلي براي ما كم رنگ تر از طلاي رضازاده و دبير نيست.

اطلاعات تكميلي

 


 

آي گارداش...

 

وصيت نامه نوشتن كار خوبي است. اين را پارسال در همين روزها گفته بودم. حالا باز هم مي گويم آدمي كه وصيت نامه ندارد مثل اين است كه زندگي را جدي نگرفته باشد...

اين روزها از سه سال پيش معنا و مفهوم خاصي براي ما يافته است. سالگرد از دست دادن يك برادر و رفيق شفيق...

...ديري است كه مي‌دانم بايد رفت . اما كدام يك از ما مي‌دانست اولين قرعه به نام چه كسي خواهد بود؟ كدام يك از ما فكر مي‌كرد به همين زودي ها بايد رخت سياه تو را بر تن كنيم و خرماي خيراتي در ميان جمع بگردانيم؟ كداميك از ما تصور مي‌كرد يكي از همين روزهاي نزديك با هم بر سر مزار يكي از خودمان فاتحه بخوانيم؟ ...

 

و آخرين جمله هاي عليرضا:

خدايا!‌مگذار لحظه اي را درك كنم كه در آن پا بر روي فطرت پاك و اصليم بگذارم

 

الله رحمت اله سين

الفاتحه

 


 

رخصت

 

چرا اين طوري نگاه مي كنيد؟ خيلي طولاني شد. نه؟ همان اول گفتم كه بايد تا آخرش را بخوانيد تا سر در بياوريد. همين فردا،پس فردا يك هواپيما پر از دانشجوي عاشق از يزد پرواز مي كند به جده و احتمالا از آنجا با اتوبوس تا مدينه:

مدينه شهري در آسمان كه نه شهري است از آسمان. ظاهر امروزي اين شهر به هيچ وجه مرا فريب نمي دهد. من هم اكنون مصعب بن عمير را سوار بر اسب مي بينم كه از انتهاي آن بيابان به پيش مي‌تازد و حامل پيام خداوندي است براي مردمان يثرب. من از آن تپه فرود آمدن رسول خدا به ثنيه‌الوداع را مي بينم و جوانان پر شور انصار را كه نواي دف در مي دهند:

طلع البدر علينا من ثنيات الوداع

وجب الشكر علينا ما دعا لله داع

نه آقاجان!‌ فكر و خيالات برتان ندارد. بنده اگر خدا بخواهد در آن هواپيما نخواهم بود. مجيد و رحيم عازم هستند با يك جماعت بي نظير كه يحتمل حرمين شريفين را بر سر خادمش خراب خواهند كرد!

بايد يك طوري اين خبر را مي دادم كه يادشان نرود دعايمان كنند.

البته ما هم عازم هستيم به مدتي نامعلوم به مكاني نامعلوم احتمالا در غرب كشور كه اگر بازگشتيم قول مي دهم داستان آن را برايتان تعريف كنم. فعلا اگر رخصت بدهيد كم از يك ماهي در خدمت نخواهيم بود. البته احتمالا حاج حسين را شيرش كنيم كه اين چند وقته خانه خالي نماند. ولي به گمانم اين نوبت به قدر همه‌ي يك ماه آينده نوشته باشيم.

 

زياده عرضي نيست

التماس دعا

ياعليش

 


پي نوشت:

 

1- فرمودند در مورد پسر بچه بازيگوش هفته پيش كه به هر حال ادب هم چيز خوبي است. لااقل جلوي آن همه بزرگتر داد و فرياد به راه نمي انداخت از ادب دور نبود.از بزرگتر اجازه اي مي گرفت و بعد... معروض داشتم: بچه است ديگر! چه مي شود كرد؟ فرمودند: خب تنبيه را هم براي بچه گذاشته اند! دو ريالي‌مان افتاد كه از اصل نبايد وارد معقولات شويم.

 

2- عراق را هم فراموش نكرده بودم بگويم. باز اصرار كردند؛ بر ديده منت. به گمانم عراق هنوز به قاعده هشت سال خون مي خواهد.

يزيد (عليه ما عليه) خانه خدا را خراب كرد و آتش زد؛ عذابي نازل نشد. خون خدا را در كرب و بلا بر زمين هم كه ريخت باز عذابي نيامد. ابرهه قصد خانه خدا كرده بود كه نرسيده به مكه ابابيل فرستادند بحجاره من سجيل. كار خدا حكمت دارد. اگر نشسته ايد كه مثلا به عوض دويست گلوله اي كه به حرم مولا زده اند خدا خفت بوش و مقتدا صدر را همين روزها بگيرد،‌ به گمانم حسابي سر كار باشيد. قرار نيست وقتي هنوز اميدي باقي است صيهه ي الهي برخيزد.

آب پاكي را هم روي دست همه مان بريزم كه نه بنده و شما مستضعفيم و نه مردم مظلوم عراق. وعده خداوند امامت و وراثت مستضعفين در زمين است. بنده و شما شايد تحت ظلم باشيم، اما يقينا مستضعف نيستيم. از خودم هم نمي گويم. به معناي آيه شريفه در الميزان مراجعه كنيد. پس اگر نشسته ايد كه بيايند و زمام حكومت ارض را دو دستي خدمتتان تقديم كنند هم –شرمنده- همچنان سر همان كار قبلي هستيد. عراق خون مي خواهد و اين را حالا زود است كه بفهميم.

3- ما ديده مي شويم. اين را حتما بايد مي گفتم.

والسلام

 

« 7 - انتشار اخبار و اطلاعات سياسي نيز بايستي با دو هدف مقابله با جريان يكسوسازي فكري رسانه هاي خبري صهيونيستي و از سوي ديگر براي رشد و گسترش حوزه آگاهيهاي مخاطبان بوده و نبايستي موجب آسيب رساني به منافع جهاني مسلمين به شكل عام و جمهوري اسلامي ايران و ملت مسلمان آن به شكل خاص گردد.»

 

تحشيه:

بند هفتم مرامنامه در حقيقت به تبيين اهداف انتشار اخبار و اطلاعات در اينترنت مي پردازد كه تصور مي شود با يك جانبه نگري سياسي، از مسائل مهم و زيادي غافل مانده و در رساندن همه ي مفهوم الكن است.

 

الف) انتشار اخبار و اطلاعات صرفا در زمينه‌ي سياسي نيست و اين كه غالبا در عرف عوام اخبار به رويدادهاي سياسي جهان اطلاق مي شود نبايد ما را به اشتباه بياندازد. شكل دهي و سامان دادن به فضاي فرهنگي جامعه و جوانان نياز شديدي به انتشار اخبار فرهنگي و مذهبي- اجتماعي دارد كه مي‌بايست مد نظر قرارگرفته شود.

 

ب) مقابله با جريان يكسوسازي فكري رسانه هاي صهيونيستي قطعا از ضرورياتي است كه به سادگي نمي توان از كنار آن گذشت. تشخيص حق و باطل و شيطنتها و غرض ورزي هاي رايج در اين رسانه ها احتياج به آموزش، مطالعه، هوش و تجربه زيادي دارد كه مي بايست براي آن برنامه ريزي خاصي صورت گيرد.

 

ج) رشد و گسترش حوزه آگاهي هاي مخاطبان عبارتي كلي و مبهم است كه حتما بايد به دقت تبيين شود:

اين مسئله كه اين گسترس آگاهي ها تا چه ميزان و چه زمان به منافع جهاني مسلمين ضربه مي زند واقعا چگونه قابل تشخيص است؟ به نظر ما بالا بردن ظرفيت و توان هضم و بلع مخاطب مي تواند موجب امكان انتشار بسياري از حقايق شود. اين كه لزوما ما هر خبر يا نقدي را كه بر عليه يكي از ارزشهاي اسلامي و يا شخصيتهاي مهم و برجسته دنياي اسلام و ايران است بر عليه منافع جهاني مسلمين بدانيم مطمئنا اشتباه است. حركت ما بايد به سمتي باشد كه كم كم و در همه ي جامعه اين غلط مصطلح را كه فرد را مصداق اسلام مي‌دانند و خطاي شخص را به ضعف دين نسبت مي دهند تصحيح كنيم. اين هدف با انتشار و تبليغ واقعيتها و رويدادها ممكن مي شود. (شايعات و اخبار غير موثق منظور نيست) مخاطبين ما بايد  به مرور و در طول زمان به اين جمع بندي برسند كه آدم هاي ضعيف همواره به اندازه توان خود از اسلام بهره مي برند و اين حاكي از كمبود دين مبين خداوند نيست. خودسانسوري بعضي اخبار –اصطلاحا- ضايع و حذف سوتي بعضي آدم هاي تأثيرگزار در عرصه هاي مختلف به سختي ذيل معناي حفظ منافع جهاني مسلمين مي گنجد.

چه ايرادي دارد كه نقد سالم و مثبت و سازنده ي بزرگان كشور توسط وبلاگ نويسان مسلمان صورت گيرد؟ اين كار احتمال تأثيرپذيري افراد را هم بيشتر مي كند. زيرا مي دانند اين حرف ها و نظرات از جانب بچه هاي خودي انقلاب و نظام است و ابتدائا در مقابل آن جبهه گيري نمي كنند. اين رفتار وجه‌ي ما را نيز در ميان همه‌ي داعيه داران نقد و خبر خدشه ناپذير خواهد كرد.

 

د) متن جايگزين براي بند هفتم مرامنامه:

« 7 - انتشار اخبار و اطلاعات به موضوعات سياسي محدود نشده و در زمينه هاي فرهنگي،‌ مذهبي و اجتماعي نيز مي بايست به ترميم خطوط ارتباطي و اطلاعاتي حزب الله همت گماشت. نقد و تحليل سالم مسائل و شخصيت هاي سياسي با هدف انذار و اصلاح آنها يك اقدام ضروري و مهم است كه به بهبود فعاليت ها و شكل گيري صحيح جريانات اجرايي كمك مي كند. همچنين انتشار اخبار جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي جهت تغذيه داخلي افكار وبلاگ نويسان مسلمان بايد در دستور كار قرار گيرد. در همه اين موارد مقابله با جريان يكسوسازي فكري رسانه هاي صهيونيستي و حفظ منافع جهاني مسلمين مي بايست مد نظر باشد. »

 

 


خبر ممنوع التصوير شدن دكتر عباسي، رئيس مركز بررسي هاي دكترينال امنيت بدون مرز ايران، به دستور شوراي عالي امنيت ملي (آقايان روحاني و خاتمي) را هم كه تا الان اگر نشنيده بوديد، حالا شنيديد.

هميشه دلم مي خواست وقتي پيش مي آمد كه مفصل درباره حركت دكتر عباسي و چند قضيه مربوط ديگر صحبت كنم. اما فعلا وقتش نرسيده است. همين قدر مي گويم كه حرفهاي دكتر عباسي هميشه من را ياد قصه معروف «هانس كريستين آندرسن» يعني «لباس مخصوص پادشاه» مي اندازد. حتما شما هم در دوران كودكي بارها اين داستان را شنيده ايد:

دو خياط شياد به شهري وارد مي شوند و ادعا مي‌كنند كه مي توانند لباسي جادويي براي پادشاه بدوزند. آن ها با گرفتن پول و سكه هاي طلا مدتها در يك كارگاه پارچه بافي تظاهر به بافتن پارچه اي مي كنند كه فقط آدم هاي باهوش و دانا مي‌توانند آن را ببينند. پادشاه و درباريان هم از ترس متهم شدن به حماقت، به طور دروغي از كار آنها بازديد و تعريف مي كنند. بعد از چند ماه كه لباس آماده مي شود پادشاه براي نمايش اين لباس جادويي لخت مي شود و تظاهر به پوشيدن لباس مي كند و همراه درباريان كه همگي تظاهر به ديدن لباس مي كنند با جلال و شكوه خاص به ميان مردم مي رود. مردم هم كه از پيش آوازه لباس مخصوص پادشاه را شنيده اند جمع مي شوند و پادشاه لخت را در خيابان تماشا مي كنند. منتها همگي از ترس متهم شدن به حماقت سكوت مي كنند و چيزي نمي گويند. در اين ميان،‌ وقتي شيادان با پول و سكه هاي طلا فرار كرده اند، كودكي در ميان جمعيت كه از ديدن هيكل چاق و بدقواره و لخت پادشاه خنده اش گرفته است با صداي بلند فرياد مي زند: «پادشاه لخت است... پادشاه لخت است»

قصه‌ي آندرسن در همين جا پايان مي يابد و ما خودمان مي توانيم فرض كنيم كه از اين به بعد پادشاه متنبه مي شود يا مردم بر عليه پادشاه احمقشان شورش مي كنند و يا...

اما ظاهرا در مملكت ما اين قضيه با ممنوع التصوير كردن پسرك بازيگوش خاتمه مي يابد. آنچه دكتر عباسي در اين يكي دو ساله با جرأت و شهامت مثال زدني مرتبا فرياد مي زند طنين صداي همان كودك پاك و نترس است كه: «پادشاه لخت است... پادشاه لخت است»

مدرنيته،‌ حقوق بشر، جامعه مدني،‌ ليبراليسم و دموكراسي لباس نامرئي و مخصوصي است كه غرب براي ملت ما دوخته است و همه از ترس محكوم شدن به تحجر و دگم انديشي از واقعيت محض چشم پوشيده ايم. جا دارد تا اگر يك پير بسيجي نترس و به قول خودش چريك فرياد بزند پادشاه لخت است به جاي آن كه بيانديشيم ممنوع التصويرش كنيم. (اگر دقت كنيم ذات دموكراسي در همين عمل نمايان مي شود) آقاي خاتمي اخيرا فرموده اند: بعد از دوره رياست جمهوري به مركز گفتگوي تمدن ها خواهند رفت و آن جا را مطابق با سليقه خودشان و آن گونه كه از ابتدا مي پنداشته‌اند اداره خواهند كرد. به قول حاج سعيد: «حاج آقا التماس دعا!!»

فقط اميدواريم همچون دوست ديرينه‌شان و رئيس سابق آن مركز، بعد آن كارشان به شير... و دادگاه... نكشد.

 

متن سخنراني جنجالي دكتر در دانشگاه تهران

 

 


براي روز مادر هم در مهرآب مطلبي نوشتم با عنوان ميم، مثل مادر، مثل موز كه اگر خواستيد همان جا بخوانيد و نظر بدهيد.

 

سال گذشته هم به اين مناسبت داستان يك زندگي مردانه را نوشته بودم كه فكر مي كنم هنوز هم ارزش خواندن دارد. الله الله في الايتام...

 

 


در كمال تعجب و ناباوري همگان تيم ايران از راه يابي به بازي فينال جام ملتهاي آسيا باز ماند و مجيد عزيز –ي- بالاخره دست جنباند و سر در اينجا را قلمي كرد! ان شاء الله در اسرع وقع نصب خواهد شد.

 

 


از بزرگاني كه كوچك نوازي مي كنند و به اين صفحه گذر دارند و رد پايي هم مي گذارند (بدون ذكر نام و اشاره با انگشت) تشكر مي‌كنيم.

 

 

زياده عرضي نيست

ياعليش

 

 

در اين چند مدتي كه نبودم اتفاقات زيادي افتاد. اما از ميان همه آنها گل‌آقا را حتما بايد مي‌نوشتم از چند جهت...

 

اول آن كه: در هر صورت -خوشتان بيايد يا نه- شخصا بسيار به او مديونم و فكر نكنيد از اين افاده‌هاي بي‌فايده است كه شاگردش بودم و يا برايم پدري كرده و ... آشنايي اين حقير در دوران دبستان با جامعه، دولت و سياست و همزمان با طنز (كه قبلا بيشتر كار مي كردم) از طريق گل‌آقا بود و آن معلم پرورشي مدرسه مان كه سر صف صبحگاهي بعد از قرآن و دعاي صبح، شعري از مرحوم حالت خواند و از گل‌آقاي نوپا تعريف كرد... 1369 بود يقينا آن روزها و آن چنان تكان دهنده بود تأثير قلم سبز گل‌آقايي كه همان سه چهار سال اعتياد به هفته نامه اش تا سالهاي اواسط دبيرستان مرا در شناخت سياسي دنيا و كشور از همه همسالانم پيش انداخت.

اما اين اواخر -بعد از دوم خرداد- آن قدر از جو سياست زده شهر ناخشنود بودم كه گل‌آقا را هم لابلاي همه نشريه جات و تزويرنامه ها بوسيدم و كنار گذاشتم. اما خاطره اش و جاي خالي اش همواره همراهم بود: تابستانهاي كودكي در روستا، سوغات پدر برايمان از شهر «گل‌آقا» بود. من از همان بچه‌هايي بودم كه با كوهي از گل‌آقاهاي خانه مان عكس مي گرفتم و براي گلنساي سلام بچه ها مي‌فرستادم. در نمايشگاه كتاب اولين غرفه اي كه مي رفتم غرفه گل‌آقا بود تا سماور و كشك و سوفافش را كه آويزان مي كرد براي بار چندم از نزديك ببينم.

 

 

دوم آن كه: هفته پيش محمد پورثاني هم به گل‌آقا پيوست و همۀ م.پ.تلفنچي ها و پورپورخان و دايي‌سبيل هاي كودكي ام را هم با خودش برد. هيچكس براي درگذشت او تسليت نفرستاد و هيچ ويژه‌نامه‌اي هم منتشر نشد. به اين بهانه هم كه شده تكميل هيأت تحريريه قديمي گل‌آقا در آسمانها را به همه‌ي درگذشتگان جمع تبريك عرض مي كنم!

 

 

سوم آن كه: شماره خرداد و تير سوره تازه به دستم رسيد و هر چه گشتم نامي از گل‌آقا نديدم. از مارمولك اما چرا. نمي دانم چطور شده است كه برادرانمان در سوره فرهنگي تحليلي، يك ساعت و نيم مضحكه روحانيت توسط يك كارگردان درجه دو را به نيم قرن طنز درجه يك فخيم و مؤدب ارجحيت داده‌اند؟ آن قدر ناراحت شدم و هستم كه نتوانستم جلوي زدن اين حرف ها با سوره اي كه واقعا دوستش دارم را بگيرم. شما هم خيلي زود دست نگيريد كه مرتضي و ما با سوره نمي خواند. مرتضي و ما بنايش بر اين است كه مشكلات را از همين طريق گفتگو حل كند.

 

و اما از اين ماجرا خيلي نتيجه ها مي شود گرفت:

شايد از قلمشان افتاده است؟ كه واقعا از سوره اي كه ادعاي كار دقيق خبري مي كند بعيد است.

شايد گل‌آقا را خودي نمي دانند؟ مگر بعد از آن پيام رهبري مي شود چنين حرفي زد؟

شايد هم گل‌آقا را از اهالي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي نمي دانند؟ كه در اين صورت بايد خدمتشان عرض كنم كه:

 

برادران محترم ماهنامه سوره؛

جبهه فرهنگي كه هيچ، انقلاب اسلامي يقينا بدون گل‌آقا چيزي كم داشت و امروز هم يقينا جاي خالي او به راحتي پر نخواهد شد.

نمي دانم واقعا آيا اگر گل‌آقا از آقاي خاتمي و دوم خرداد حمايت نمي كرد باز هم نظر آقاي جليلي و دوستان همين بود يا نه؟ به جرم حمايت از رئيس جمهور هم مگر مي شود كسي را از جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بيرون كرد؟ اگر گل‌آقا روابط كاري ظاهرا صميمانه اي با امثال نبوي ملعون و دارو دسته گروهك نهضت آزادي امثال سعيدي سيرجاني و بهنود داشت، به همان ميزان رفيق گرمابه و گلستان دكتر حبيبي و ولايتي و ... هم بود. مثل اين كه دوستان ما در سوره هق هق دريادار شمخاني و دكتر لاريجاني را در مراسم به خاك سپاري گل‌آقا نديده‌اند.

سوره‌ي سيد مرتضي جمع همه اين اضداد بود. از يك مشت شاعر مسلك سبيلوي سيگاري كه از هر ده كلامشان نه تايش مي و مطرب و معشوق آنچناني بود تا بعضي آدمهاي موجه تر به وجه عرفان‌هاي ساختگي و البته ياران صديقي كه واقعا همراه و همدل بودند. خودتان كه حتما بهتر مي دانيد. همين هم شد كه از بيرون خيلي ها نتوانستند پي به عظمت سيد ببرند. هنر سيد بسامان كردن هم چون آن مجموعه اي بود. ديدگاهي كه آن زمان سيدمرتضي در ساحت انديشه هنر ديني پايه گذاشت امروز اين جرأت را به بنده و شما مي دهد كه به همين راحتي از مارمولك دفاع كنيم. مطمئنا كيومرث صابري در حيطه طنز كار كمتري از سيدمرتضي نكرد و صحت اين ادعا را از زعماي قوم جويا شويد.

اگر جبهه فرهنگي انقلاب بخواهد امروز به زعم دوستان، خطوط و مرزهاي خودش را شفاف كند، مطمئنا شخص گل‌آقا اتمام حجت و خط قرمزي است كه هر كس از او عدول كند خارج از اين جبهه‌بندي خواهد بود. سكوت او در اين دو سال آخر هيچ معنايي بجز كج دهني به همه آناني كه پي سوءاستفاده از محبوبيتش ميان مردم بودند نداشت. (اگر معناي ديگري داشت حتما الان نداي واويلتاي همان جماعت شارلاتان گوش فلك را كر كرده بود)

پيشترها راجع به ادب مستور گفته بودم. اضافه كنيد به آن ادب و حياي مقام شامخ گل‌آقايي (قب) را در قبال اين مردم و انقلاب كه كلمه اي كه دشمن را شاد كند نه گفت و نه نوشت.

فكر مي كنم آقاي جليلي كه امروز سردمدار اتحاد جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي هستند بايد بيشتر در مورد معناي «سوفاف» بيانديشند.

اگر وقت كرديد حتما مجموعه دو كلمه حرف حساب هاي او را در اين اواخر بخوانيد. گل‌آقا قلبش براي فلسطين مي تپيد و آمريكا را سخت دشمن مي داشت و پيرو خاموش و بي ادعاي ولايت بود و با گفتن اين حرف از كم شدن محبوبيتش در ميان بعضي طرفداران كج فهم ابايي نداشت.

برادران! بي تفاوتي و بي محلي شما قدر او را كم نمي كند. گل‌آقا همان قدر كه محبوب بالادستي هاست محبوب مردم كوچه و بازار هم هست. مثل تختي...

چپ و راست آدم را كور مي كند. نور به خط مستقيم مي رود. به ولايت بنگريم.

 

 


بعد از انتشار بخش اول مقاله «فرزندان كالباس، چت مي كنند» طي هفته گذشته عكس العمل هاي جالبي را شاهد بوديم كه ما را بر تصميم و حرف خود مصمم تر كرد. ان شاء الله در آيندۀ نزديك اين بحث را پي مي گيريم.

 


كوه را كه ما هفته پيش رفتيم. اين هفته هم مي رويم تا ثابت كنيم به خودمان كه تصادفي در كار نيست و ظاهرا ما واقعا تصميم به انجام امر مهم و جدي اي گرفته ايم. صحبتهايي در مورد برنامه دو روزه توچال و البته گوش شيطان كر دماوند هم شده كه فعلا از اظهارنظر در مورد آنها به دلائل مسائل امنيتي صرف نظر مي كنم. قرارمان همان:

قرار ما: صبح جمعه همين هفته، شش صبح، درب غربي پارك منظريه(درب كلكچال)

 


پيشنهادهايي هم درمورد سفر قم،جمكران شب جمعه آينده (22 مرداد) شده است كه در حال بررسي است.

 


تا حالا دلتان براي پدرتان تنگ نشده است؟ : الله الله في الايتام...

 


باخبر شديم يكي از دوستان گرامي (بدون ذكر نام و اشاره با انگشت) پس از چهار سال تلاش طاقت‌فرسا بالاخره در هفته گذشته توانست از دانشگاه اخراج شود. اين خبر مسرت بخش را خدمت ايشان، خانواده محترم و ساير بستگان و آشنايان تبريك عرض مي نماييم.

 


در آخر هم اين كه طرح زير را يكي ديگر از دوستان (كه نخواست نامش فاش شود) نمي دانم به چه مناسبتي براي ما فرستاده است. بدون هيچ توضيح ديگري ما هم بدون هيچ مناسبتي اين طرح را اينجا مي گذاريم و ضمنا از ايشان تشكر مي كنيم.

 

 

 

 

ياعليش

 

 

لطفا اين مطالب را به خودتان بگيريد. دوست دارم ناراحت شويد و اخمهايتان را در هم بكشيد. آيا اين واقعيت ندارد؟

 

 

به راستي چرا در چت حرمتها شكسته مي شود؟ (حرمت لابد يعني حرام الهي)

چرا دوستان من در هنگام چت كردن اينقدر دروغ مي گويند و از آشنايي، صحبت و گرم گرفتن با نامحرم ابايي ندارند؟ (به مسائل افتضاح تر از اين اشاره نمي كنم)

يعني احكام الهي در فضاي مجازي به گونۀ ديگري تفسير مي شود؟ پيامبر اين دنياي لعنتي چه كسي است؟ ما به چه ديني در اينترنت روزگار سر مي كنيم؟

و شايد ايراد از دين نباشد؟ شايد دوستان من آدمهاي ضعيف النفسي هستند كه در مقابل اين وسوسۀ امروزي شيطان كمر خم كرده اند؟ شايد دوستان من فراموش كرده اند كه اهل هر دوران به بلاي زمانۀ خويش دچار مي شوند و گريزي از امتحان الهي ندارند؟

پس چرا اگر مي دانند اشتباه مي كنند دست بر نمي دارند؟ شايد جرأت اين كار را ندارند؟ شايد رخوت اين لذت ناپيداي شيطاني آنچنان با گوشت و خونشان آميخته است كه ديگر توان مبارزه ندارند؟

بعضي چيزها شايد ساده به نظر برسد. اما در عمل آن قدرها هم ساده نيست. كدام يك از ما امروز مي تواند با افتخار سرش را بالا بگيرد و بگويد: «كالباس نمي خورم! فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه وظيفه دارم از بدن خودم مراقبت كنم. بنابراين از آنچه مضر است و ثمري جز به انحراف كشيدن ذائقه دارد دست مي كشم» ؟؟

شهيد آويني شدن در ظاهر كاري ندارد. فقط نماز شب است و ارتباط با شهدا! كدام از ما اين قدر هميت دارد كه بگويد: «از وقتي فهميدم امام زمان شاهد و ناظر اعمال ماست، شرم دارم در حضور ايشان سيگار بكشم»

...

برادران و خواهران من!

بايد از خودمان شروع كنيم. آدم اگر آدم شد، عالم عالم مي شود.

 

دوست دارم در تكميل كردن مقاله «فرزندان كالباس، چت مي كنند» نظرات شما را نيز بدانم.

  


 سينرژی در كوهنوردی

...يكی از نمونه های خوب سينرژی، ورزش كوهنوردی است. به قول پيش كسوتان اين ورزش، هيچ وقت در پايان کوهنوردی دست يكی را بالا و دست ديگری را پايين نمی برند بنابراين رقابت جای خود را به رفاقت می دهد. در اين ورزش برای برنده شدن به سر و روی ديگری نمی كوبند يا پای ديگری را قلم نمی کنند. اينجا بدون داور و سوت و زنگ هيچکس خطا نمی کند و همه به يکديگر خسته نباشيد می گويند.

بدون هيچ ديدار و آشنايی قبلی همه با هم رفيق اند و سر سفره يکديگر می نشينند.کمک به در راه ماندگان و سرمازدگان، اصلی پذيرفته شده است. نشان دادن راه و هشدار دادن خطر يک عادت است و به کسی که هيچ گاه او را نديده ای و شايد در آينده هم هيچ گاه او را نبينی کمک می کنی چرا که کوه چنين ايجاب می کند، پس گزاف نيست اگر بگوييم کوهنوردی مدرسه اخلاق است.

انتخاب شده از وبلاگ سينرژي

 

 با رفقا صبح جمعه به كوه مي رويم. چون هفته هاي اول است زياد خودمان را به مشقت نمي اندازيم. تپه نور الشهدا و كلكچال جاي زياد دوري نيست. ساعت شش صبح كه پارك منظريه باشيم و نرم نرمك بالا برويم يقينا كمتر از دو ساعت راه است. خدا را چه ديدي شايد زيارت عاشورايي يا دعاي عهدي هم خوانديم. منتظر همه ديده ها و نديده ها هم مي مانيم. البته بگويم آقا را اگر كه بخواهي ببيني سه چهار ساعتي زودتر بايد از خانه بكني.

شايد اولش زحمت زيادي داشته باشد كه آدم ساعت چهار- چهار و نيم از خانه بيرون بزند. اما آن بالا كه رسيدي مشتاق مي شوي كه دوباره بيايي. به خاطر خودتان هم كه شده زحمت اين استارت اوليه را به خودتان بدهيد. فكر نمي كنم لازم باشد از اين شعارهاي تحصيل، تهذيب ورزش بدهم. خودتان به اندازه كافي عاقل هستيد.

قرار ما: صبح جمعه همين هفته، شش صبح، درب غربي پارك منظريه(درب كلكچال)

هيچ پلاكارد و پرچم و پوستري هم در كار نيست. ياعلي مي گوييم و در راه رفاقت مي كنيم.

 

فكر نمي كنم لازم به توضيح باشد كه برنامه مخصوص برادران است و خواهران محترم هر وقت دلشان خواست مي توانند با خانواده محترم هر جايي كه دلشان خواست بروند. ما كه بخيل نيستيم. شما هم بخيل نباشيد. بگذاريد برادرانه بگذرانيم.

 

اگر مايل بوديد كه تشريفتان را بياوريد لطفي هم بكنيد با يك نامه كوچولو مراتب را به اطلاع ما يا ساير دوستانتان برسانيد كه حتما منتظرتان بمانيم.

آوردن اطفال، تلفن همراه و تنقلات هم آزاد است.

 

عزت مزيد

ياعليش

 

 

 

...اما حالا دیگر چه فرقی می کند؟ چه کسی اهمیت می دهد؟ آدمها بزرگ می شوند و فراموش می کنند. فراموش می کنند و بزرگ می شوند. انسان را از نسیان گرفته اند. آدمها اگر فراموش نکنند بزرگ نمی شوند، دق می کنند. رنج و مصائب زندگی بشری نامتناهی است و اگر انسان، فراموشکار نبود، زندگی میسر نمی گشت.

اما گاهی اوقات دلم نمی خواهد فراموش کنم. فراموش کنم یک روز شک کردم که آیا بپرسم یا نه... و جواب این شک را با بی اعتنایی دادم. شاید اگر بار دیگر شک کردم اینطور بی اعتنا عبور نکنم.

شاید وقت بهتری بود.

 

قسمت پاياني متن سلام آقاي كشيش!

از حاج حسين داوودي

 


 

رفيق شفيق داشتن خيلي خوبه. رفيق شفيقي كه اهل دو نباشه (رجوع كنيد به دوي من) مثل حاج حسين، مثل ابوذر، مثل محمود.

آدم در امپاس كه مي ماند رفيق شفيق مي آيد زير بال و پرش را مي گيرد؛ راه مي اندازدش.

رفيق شفيق فقط رفيق كه نيست، شفيق هم هست:

رفيق شفيق مي گه:

«آدم وقتي يه چيز رو از خدا مي خواد و خدا بهش نميده، حكما حكمتي تو كاره، نبايد اصرار كرد. زياد كه اصرار كردي يه وقت مي بيني خدا همون نعمت رو مي زنه تو سرت. خدا كه زد تو سرت بيچاره مي شي. بيچاره كه شدي خدا مي گه: نگفتم اين به صلاحت نيست؟ تو هي اصرار كردي. حالا بكش... خدا نكنه خدا تو سر آدم بزنه...»

حاج حسين كه اين جوري حرف مي زنه فكر مي كنم كه جلوي درويش مصطفا ايستادم. مدام زير لب زمزمه مي كنم: «حكما حكمتي تو كاره... حكما حكمتي تو كاره...»

حاجي مي گه:

«هيچوقت راه حل جلوي پاي خدا نذار. تو چه مي فهمي چي خوبه و چي بده؟ اصل مشكلت رو بسپر به خدا –ايضا امام رضا- راه چاره شو از اونا بخواه.»

 

حاجت هنوز روا نشده مان از امام رضا عليه السلام را بسان مرحمتي كه خودشان مي دانند چگونه و كي به چه كسي عطا كنند مي شماريم و هميشه منتظر آن خواهيم بود. هر چند كه در اين مدت به عوض آن چيزهاي زيادي گرفته ايم. از قديم گفته‌اند: هميشه مسكين از كرم منعم يه چيزي بيشتر مي خواد.

 



توي اين مدتي كه نبودم حرف خيلي شنيدم. اما حرف حاجي يه چيز ديگه بود:

مرتضي و ما كه فقط مال صالح نيست. زمين مال صالح است اگر آدم باشد.

 


از وقتي نام اين خانه در سياهه هم لوحان قرار گرفته است احساس مي كنم بيشتر از قبل ديده مي شويم. هر چند كه ديده شدن خاصيت ذاتي دنياي مجازي است.

گذشته ها را فراموش مي كنم و هر دوشنبه به ياري خداوند متعال در خدمت دوستان خواهيم بود.

 

همواره نظرات شما دلگرمي ما بوده است.

 

والسلام

ياعليش